<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	xmlns:georss="http://www.georss.org/georss" xmlns:geo="http://www.w3.org/2003/01/geo/wgs84_pos#" xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
	>

<channel>
	<title>بیداری - ابوعامر ملامحمدی</title>
	<atom:link href="http://abooamer.wordpress.com/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://abooamer.wordpress.com</link>
	<description>نوشته ها و ترجمه های من که معمولا در بیداری اسلامی منتشر می کنم.</description>
	<lastBuildDate>Thu, 10 Sep 2009 14:21:52 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.com/</generator>
<cloud domain='abooamer.wordpress.com' port='80' path='/?rsscloud=notify' registerProcedure='' protocol='http-post' />
<image>
		<url>http://s2.wp.com/i/buttonw-com.png</url>
		<title>بیداری - ابوعامر ملامحمدی</title>
		<link>http://abooamer.wordpress.com</link>
	</image>
	<atom:link rel="search" type="application/opensearchdescription+xml" href="http://abooamer.wordpress.com/osd.xml" title="بیداری - ابوعامر ملامحمدی" />
	<atom:link rel='hub' href='http://abooamer.wordpress.com/?pushpress=hub'/>
		<item>
		<title>ده سبب برای به دست آوردن محبت الله؛ برگرفته از سخنان امام ابن قیم</title>
		<link>http://abooamer.wordpress.com/2009/06/07/%d8%af%d9%87-%d8%b3%d8%a8%d8%a8-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%a8%d9%87-%d8%af%d8%b3%d8%aa-%d8%a2%d9%88%d8%b1%d8%af%d9%86-%d9%85%d8%ad%d8%a8%d8%aa-%d8%a7%d9%84%d9%84%d9%87%d8%9b-%d8%a8%d8%b1%da%af%d8%b1/</link>
		<comments>http://abooamer.wordpress.com/2009/06/07/%d8%af%d9%87-%d8%b3%d8%a8%d8%a8-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%a8%d9%87-%d8%af%d8%b3%d8%aa-%d8%a2%d9%88%d8%b1%d8%af%d9%86-%d9%85%d8%ad%d8%a8%d8%aa-%d8%a7%d9%84%d9%84%d9%87%d8%9b-%d8%a8%d8%b1%da%af%d8%b1/#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 07 Jun 2009 14:18:01 +0000</pubDate>
		<dc:creator>abooamer</dc:creator>
				<category><![CDATA[ایمان و تزکیه نفس]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://abooamer.wordpress.com/?p=382</guid>
		<description><![CDATA[ترجمه و نگارش: ابوعامر ملامحمدی دانلود مقاله بصورت سند ورد دانلود مقاله بصورت PDF بخاری و مسلم در صحیح خود از انس بن مالک رضی الله عنه روایت کرده اند که گفت: در حالی که من و رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم از مسجد خارج می شدیم با مردی در کنار در مسجد [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=abooamer.wordpress.com&amp;blog=4918561&amp;post=382&amp;subd=abooamer&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align:right;"><strong><img class="alignright size-full wp-image-384" title="10-mohabbat2" src="http://abooamer.files.wordpress.com/2009/09/10-mohabbat2.jpg?w=780" alt="10-mohabbat2"   />ترجمه و نگارش: ابوعامر ملامحمدی</strong></p>
<p style="text-align:right;"><a href="http://www.bidary.com/files/10-mohabbat.zip">دانلود مقاله بصورت سند ورد</a><br />
<a href="http://www.bidary.com/files/10-mohabbat.pdf">دانلود مقاله بصورت PDF </a></p>
<p style="text-align:right;">بخاری و مسلم در صحیح خود از انس بن مالک رضی الله عنه روایت کرده اند که گفت: در حالی که من و رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم از مسجد خارج می شدیم با مردی در کنار در مسجد روبرو شدیم.</p>
<p>آن مرد از رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم پرسید: ای رسول خدا قیامت چه وقتی است؟ رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود: <strong>«برای آن چه آماده کرده ای؟» </strong></p>
<p>گو اینکه آن مرد آرام گرفت، سپس گفت: ای رسول خداوند من برای آن نماز و روزه و یا صدقه ی زیادی آماده نکرده ام اما من الله و رسولش را دوست دارم.</p>
<p style="text-align:right;"><span id="more-382"></span>پیامبر در جوابش فرمود: <strong>«پس تو با آن کسی هستی که دوستش داری»</strong></p>
<p>در روایت دیگر از همین حدیث انس می گوید:</p>
<p>پس از اسلام، از هیچ چیز دیگری به مانند این سخن پیامبر که فرمود: <strong>«تو با آن کسی هستی که دوستش داری»</strong> شاد نشدیم.</p>
<p>امام ابن قیم درباره ی محبت چنین می گوید:</p>
<p>«آن منزلتی است که رقابت کنندگان واقعی برایش به رقابت برخواسته اند و سابقین برای آن کمر همت بسته اند و دوستداران در راه آن از خود بی خود شده و با روح نسیم آن عابدان جان گرفته اند. آن، نیروی قلب ها و غذای روح و روشنی چشمان است. آن همان زندگانی است که هر که از آن محروم گردد از جمله ی مردگان به حساب آید و نوری است که هرکه نداشته باشد در دریاهای ظلمت سرگردان است، و آن شفایی است که هرکه به دستش نیاورد به همه ی دردها دچار گردد و لذتی است که هرکه فراچنگش نیاورد زندگی اش همه غم خواهد شد و درد. قسم به الله که اهل محبت شرف دنیا و آخرت را با خود بردند که آنان از همراهی محبوبشان بیشترین نصیب را به دست آورده اند».</p>
<p>برای همه ی کسانی که خواهان رسیدن به مقام محبت الهی هستند این سبب های ده گانه را که امام ابن قیم در کتاب گرانقدرش <strong>«مدارج السالکین»</strong> آورده با شرحی مختصر تقدیم می دارم.</p>
<p><strong>سبب اول:</strong> خواندن قرآن با تدبر و فهم معانی آن. هر آنکه دوست دارد خداوند با وی سخن گوید باید که قرآن بخواند.</p>
<p>حسن بن علی بن ابی طالب رضی الله عنهما می گوید: <strong>«کسانی که پیش از شما بودند قرآن را به مانند نامه هایی از سوی پروردگار خود می دانستند که شب ها به تدبر در آن پرداخته و روزها به انجام آن می پرداختند».</strong></p>
<p>امام نووی رحمه الله می گوید: <strong>«اولین چیزی که بر قاری قرآن لازم است این است که در درون خود این معنا را حاضر داشته باشد که در حال مناجات با الله است».</strong></p>
<p>بر همین اساس است که مردی از اصحاب پیامبر صلی الله علیه وسلم توانست با تلاوت یک سوره و تدبر و محبت نسب به آن، محبت الله را به دست آورد که آن سوره، سوره ی اخلاص است که در بر گیرنده ی صفت رحمان جل جلاله است.</p>
<p>آن صحابی همیشه در نمازش پس از خواندن هر سوره، سوره ی اخلاص را نیز می خواند. هنگامی که درباره ی این کارش از وی پرسیده شد گفت: زیرا این سوره، وصف خداوند رحمان است و من دوست دارم که آن را بخوانم. رسول خدا صلی الله علیه وسلم به صحابه فرمود: <strong>«به او بگویید که الله او را دوست دارد»</strong> [به روایت بخاری]</p>
<p>باید دانست که مقصود از قرائت قرآن، تدبر در آن است و اگر این تدبر جز با چند بار خواندن آن حاصل نشود می توان همانگونه که پیامبر و اصحابش انجام می دادند آن را چند بار تکرار کرد.</p>
<p>از ابوذر رضی الله عنه روایت است که پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم یک شب را تنها با خواندن و تکرار این یک آیه گذراند:</p>
<p><strong>{ إن تُعَذّبهُم فَإِِنّهُم عِبَادُكَ وَإن تَغفِر لَهُم فَإنّكَ أنتَ العَزِيز الحَكيمُ} </strong>[مائده: 118]<br />
<strong>« اگر عذابشان كنى آنان بندگان تواند و اگر بر ايشان آمرزش ورزی تو خود توانا و حكيمى»</strong></p>
<p>تمیم داری رضی الله عنه نیز یک شب تمام این آیه را تکرار می کرد:</p>
<p><strong>{ أَم حَسِبَ الّذِينَ اجتَرَحُوا السّيِئَاتِ أن نّجعَلَهُم كَالّذِينَ ءَامَنُوا وَعَمِلُوا الصّالِحاتِ سَوَآءً مّحيَاهُم وَمَمَاتُهُم سَآءَ مَا يَحكُمُون}</strong> [جاثیه: 21]<br />
<strong>« آيا كسانى كه مرتكب كارهاى بد شده‏اند گمان کرده اند كه آنان را به مانند كسانى قرار مى‏دهيم كه ايمان آورده و كارهاى شايسته كرده‏اند [به طورى كه] زندگى و مرگشان يكسان باشد چه بد داورى مى‏كنند»</strong></p>
<p><strong>سبب دوم:</strong> نزدیک شدن به خداوند به وسیله ی نوافل پس از فرائض، زیرا این سبب باعث رسیدن انسان به درجه ی «محبوب خداوند» پس از درجه ی «دوستدار خداوند» می شود.</p>
<p>رسول الله صلی الله علیه وسلم در حدیث قدسی از سوی خداوند متعال چنین می گوید:</p>
<p><strong>«هرکه با دوستی از دوستان من دشمنی کند با من اعلان جنگ کرده است و بنده ام به من به وسیله ای که برای من محبوب تر از فرایض باشد نزدیک نشد، و بنده ام همچنان با انجام نوافل به من نزدیک می شود تا آنکه او را دوست بدارم و هنگامی که من دوستدار بنده ام شدم گوش او خواهم شد که با آن می شنود و چشمش خواهم شد که با آن می بیند و دستش خواهم شد که با آن می گیرد و پایش خواهم شد که با آن راه می رود و حتما اگر از من بپرسد به او عطا خواهم کرد و مطمئنا اگر به من پناه جوید به او پناه خواهم داد»</strong> [به روایت بخاری]</p>
<p>این حدیث دو گروه از رستگاران پیروز را به تصویر می کشد:</p>
<p><strong>گروه اول: </strong>آن که خداوند را دوست دارد و فرایض او را اجرا نموده و در کنار حدود خداوند می ایستد و به آن تجاوز نمی کند.</p>
<p><strong>گروه دوم:</strong> آن که خداوند او را دوست دارد و پس از اجرای فرایض با انجام نوافل سعی در نزدیکی بیشتر به خداوند می نماید. و منظور ابن قیم از درجه ی «مجبوب خداوند» پس از درجه ی «دوستدار خداوند» همین درجه است.</p>
<p>ابن رجب حنبلی می گوید:</p>
<p>«اولیای خداوند که مقربان درگاه اویند دو دسته اند (سپس پس از ذکر دسته ی اول می گوید: ) دسته ی دوم کسانی اند که پس از انجام فریضه ها با انجام نوافل به سوی خداوند نزدیک می شوند که اینان اهل درجه ی «سابقین مقربین» (پیشی گرفتگان نزدیک به درگاه) هستند زیرا اینان بعد از اجرای فریضه با تلاش و کوشش در طاعت های نافله (غیر اجباری) و دوری از مکروهات، با در پیش گرفتن ورع به خداوند نزدیک شده اند، چنانکه خداوند متعال در حدیث قدسی چنین می گوید: <strong>« بنده ام همچنان به انجام نوافل به من نزدیک می شود تا آنکه او را دوست بدارم»</strong> &#8230;</p>
<p><strong>سبب سوم: </strong>مداومت بر ذکر خداوند در هر حال با زبان و قلب و عمل و حال. نصیب بنده از محبت خداوند به اندازه ی نصیبش از ذکر است.</p>
<p>رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرماید: <strong>«من تا آنگاه که بنده ام مرا یاد کند و لب هایش برای ذکر و یاد من به حرکت در آید با اویم»</strong> [روایت ابن ماجه با تصحیح آلبانی]</p>
<p>و خداوند متعال می فرماید:</p>
<p><strong>{ فَاذْكُرُونِي أَذْكُرْكُمْ }</strong> [بقره: 152]<br />
<strong>«مرا یاد کنید تا شما را یاد کنم»</strong></p>
<p>همچنین رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم می فرماید: <strong>«مفردان سبقت گرفتند»</strong> گفتند: مفردان چه کسانی اند ای رسول خدا؟ فرمود: <strong>«آن مردان و زنانی که بسیار الله را یاد می کنند»</strong> [به روایت مسلم نیشابوری]</p>
<p>و رسول خدا صلی الله علیه وسلم در بیان زیان کسانی که خداوند را یاد نمی کنند این چنین می فرماید:</p>
<p><strong>«هیچ قومی از مجلسی که در آن یاد خدا را نکرده اند بر نمی خیزند مگر آنچنان که از لاشه ی الاغ برخواسته باشند» </strong>[به روایت ابوداوود – آلبانی آن را صحیح دانسته است]</p>
<p>برای همین وقتی شخصی به نزد پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم آمد و به او گفت: ای رسول خدا شریعت های اسلام برا ما زیاد شده است پس ما را به بابی راهنمایی کن که جامع باشد. رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم فرمود: <strong>«همچنان زبانت از ذکر و یاد الله تر باشد»</strong> [به روایت ابن ماجه – آلبانی آن را صحیح دانسته است]</p>
<p>صحابه رضی الله عنهم این وصیت پیامبر صلی الله علیه وسلم را به خوبی فهمیده و معنای باارزش آن را درک کرده بودند تا آنجا که به ابودرداء رضی الله عنه گفته شد مردی صد برده را آزاد کرده است، وی گفت: <strong>«آزاد کردن صد برده از مال یک نفر واقعا زیاد است و بهتر از آن ایمانی است که شب و روز به همراه انسان باشد و اینکه زبان شما از یاد خداوند تازه باشد» </strong>[به روایت امام احمد در کتاب زهد]</p>
<p><strong>سبب چهارم: </strong>این است که در هنگام غلبه ی هوای نفس، آن چیزی را که خداوند دوست دارد بر دوست داشتنی های خود ترجیح دهی.</p>
<p>ابن قیم در شرح این جمله می گوید: «ترجیح دادن رضایت الله بر رضایت دیگران اگرچه در این ترجیح سختی های بزرگی تحمل گردد و تاوان سنگین پرداخت شود و بدن در انجام آن کم توان شود».</p>
<p>و همچنین می گوید: «ترجیح رضایت خداوند بر رضایت دیگران و اینکه شخص قصد انجام آن چیزی را داشته باشد که در آن خشنودی خداوند است گرچه این باعث خشم مردم گردد که به این درجه «ایثار» می گویند که بالاترین نوع آن از آن پیامبران است که از میان آنان بالاترین آن مخصوص پیامبران اولو العزم و از بین آنان بالاترین درجه ی آن مخصوص پیامبر ما صلی الله علیه وآله وسلم است».</p>
<p>و همه ی اینها نمی شود جز با این سه:</p>
<p>1- سرکوب هوای نفس<br />
2- مخالفت با هوای نفس<br />
3- جهاد با ابلیس و یارانش</p>
<p>شیخ الاسلام ابن تیمیه رحمه الله می گوید: <strong>«مسلمان به این محتاج است که ترس از الله را داشته باشد و نفس خود را از هوا و هوس باز دارد. خود هوا و هوس و شهوت باعث بازخواست انسان نمی شود بلکه پیروی و عمل نمودن به آن باعث مجازات می گردد، حال اگر نفس انسان چیزی بخواهد و او آن را بازدارد این بازداشتن نفس، خود عبادت و عملی صالح است»</strong> [مجموع فتاوی: 10/ 635]</p>
<p><strong>سبب پنجم: </strong>مطالعه ی نام ها و صفات خداوند متعال و مشاهده و معرفت آن توسط قلب، که هر که الله را با نام ها و افعالش به درستی بشناسد بی شک او را دوست خواهد داشت.</p>
<p>ابن قیم رحمه الله می گوید: «کسی عارف شناخته نمی شود جز آنکه نسبت به الله و راهی که به او می رسد و به آفات و قطع کننده های این راه، عالم بوده و نسبت به الله، دارای حالتی باشد که این حالت به شناخت او نسبت به الله گواه باشد، زیرا عارف کسی است که الله را با نام ها و صفت ها و کارهایش بشناسد سپس با الله در کارهایش صادق بوده و نسبت به او در قصد و نیت اخلاص ورزد».</p>
<p>از پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم ثابت است که فرمود: <strong>«الله 99 نام دارد که هرکه آن را بشمارد به بهشت داخل شود»</strong></p>
<p><strong>سبب ششم:</strong> مشاهده ی نیکی و احسان و نعمت های پنهان و آشکار خداوند که این باعث محبت الله است.</p>
<p>بنده، اسیر خوبی است. نیکی و احسان معانی باارزشی هستند که احساس و عواطف انسان را می ربایند و او را به سوی محبت کسی که در حق وی نیکی کرده است پیش می برد. در واقع نعمت دهنده و خوبی کننده ای جز الله نیست و این بر اساس عقل صریح و نقل صحیح فهمیده می شود.</p>
<p>نزد دارندگان بصیرت، محبوبی جز الله وجود ندارد و هیچ کس مستحق همه ی محبت نیست جز او، و اگر انسان به معرفت حقیقی دست یابد خواهد دانست که تنها کسی که به او احسان ورزیده الله سبحانه و تعالی است و انواع احسان و نیکی او قابل شمارش نیست:</p>
<p><strong>{ وإِن تَعُدُوا نِعمَتَ اللّهِ لاَ تُحصُوهَآ إنّ الإِِنسَانَ لَظََلُومٌ كَفّارٌ} </strong>[ابراهیم: 34]<br />
<strong>«و اگر نعمت الله را شماره كنيد نمى‏توانيد آن را به شمار درآوريد قطعا انسان ستم‏پيشه ی ناسپاس است»</strong></p>
<p>سید قطب رحمه الله در <strong>«فی ظلال القرآن»</strong> [6/3646،3645] می گوید:</p>
<p>«اما (افئده) همان خاصیتی است که انسان با آن «انسان» شده است یعنی همان نیروی درک و تمییز و شناخت که خداوند به وسیله ی آن انسان را در این ملک بزرگ جانشین گردانده و انسان به وسیله ی آن، حامل امانتی گردید که آسمان ها و زمین و کوه ها از برداشتن آن ترسیدند [این یعنی] امانت ایمان اختیاری و هدایت ذاتی و استقامت ارادی بر منهج راست خداوند.</p>
<p>هیچ کس حقیقت ماهیت این نیرو و مرکز آن را در درون یا بیرون بدن انسان به درستی نمی داند زیرا این راز خداوند است در انسان، که کسی جز او آن نسبت به آن علم ندارد.</p>
<p>برای این همه هدایای گرانبهای خداوند لازم بود که انسان برای پاسداشت این امانت بزرگ برمی خواست، اما او این نعمت را پاس نداشت: <strong>{ چه کم سپاسگزاريد} </strong>[مومنون: 78] &#8230;»</p>
<p><strong>سبب هفتم: </strong>که از عجیب ترین این اسباب است: شکستگی قلب بطور کامل در برابر الله سبحانه و تعالی است. انکسار (شکستگی) به معنای خشوع است.</p>
<p>ابن قیم رحمه الله می گوید: حقیقتا خشوع معنایی است که میان بزرگداشت و محبت و ذلت و شکستگی جمع بسته است.</p>
<p>پیشینیان ما در مورد خشوع در برابر خداوند دارای حالاتی بس عجیب بودند که نشان دهنده ی صفا و پاکی قلب آنان است.</p>
<p>عبدالله بن زبیر رضی الله عنهما هنگامی که برای نماز بر می خواست از روی خشوع به مانند چوبی بی حرکت می گردید به طوری که گنجشک ها بر پشت او می نشستند.</p>
<p>علی بن حسین زین العابیدن رضی الله عنهما هنگامی که وضو می گرفت رنگش زرد می شد و هنگامی که به او گفتند این حالت چیست که به تو دست می دهد؟ فرمود: <strong>«آیا می دانید قرار است در برابر چه کسی بایستم؟»</strong></p>
<p><strong>سبب هشتم: </strong>خلوت با پروردگار در هنگام نزول خداوند متعال به آسمان دنیا برای مناجات با وی و تلاوت کلام او و ایستادن در برابرش با حضور قلب و با رعایت ادب بندگی، و سپس پایان بخشیدن این نیایش با استغفار و توبه:</p>
<p><strong>{ تَتَجافى جُنُوبُهُم عَنِ المَضاجِعِ يَدعون ربهم خوفاً وَطَمَعاً وَمِمّا رَزَقناهُم يُنفِقُونَ}</strong> [سجده: 16]<br />
<strong>«پهلوهايشان از خوابگاهها جدا مى‏گردد [و] پروردگارشان را از روى بيم و طمع مى‏خوانند و از آنچه روزيشان داده‏ايم انفاق مى‏كنند»</strong></p>
<p>یاران شب بدون شک از اهل محبت و بلکه از بهترین و والاترین آنان هستند زیرا ایستادن شبانه ی آنان در برابر الله سبحانه و تعالی همه ی اسباب محبت را که قبلا ذکر گردید در خود دارد.</p>
<p>بر این اساس عجیب نیست که امین آسمان جبرئیل علیه السلام بر امین زمین محمد صلی الله علیه وسلم با این پیام نازل شود که: <strong>«بدان که شرف مومن قیام شب است و عزتش در بی نیازی از مردم»</strong> [سلسله ی صحیحه]</p>
<p>حسن بصری می گوید: <strong>«هیچ عبادتی را سخت تر از نماز در دل شب نیافتم»</strong>. به او گفته شد: چگونه است که تلاش کنندگان در راه خداوند در میان مردم زیباترین و شاداب ترین چهره ها را دارند؟ وی فرمود: <strong>«زیرا آنان با رحمان خلوت گریدند و خداوند نیز از نور خود آنان را پوشانید»</strong></p>
<p>سبب نهم: هم نشینی با دوستداران صادق خداوند و برگرفتن بهترین ثمره ها از سخنان آنان، و اینکه انسان سخنی نگوید جز آنکه مصلحت آن سخن را ترجیح دهد و بداند که در گفتن آن نفعی برای خود و دیگران است.</p>
<p>رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم می فرماید:</p>
<p><strong>«خداوند متعال فرمود: محبت من برای کسانی که برای من با یکدیگر محبت می ورزند واجب گردید. محبت من برای کسانی که برای من با هم می نشینند واجب گردید. محبت من برای کسانی که برای من به دیدار یکدیگر می روند واجب گردید»</strong> [مشکاه المصابیح ـ آلبانی آن را صحیح دانسته است]</p>
<p>محبت مسلمان نسبت به برادر و خواهر مسلمانش ثمره ی صدق ایمان و اخلاق نیکو است و همینگونه به مانند دیواری است محافظ که خداوند به وسیله ی آن قلب بنده را محافظت می کند و ایمان را در آن محکم نگه می دارد تا آنکه از بین نرود و ضعیف نگردد.</p>
<p><strong>سبب دهم: </strong>دور شدن از هر سببی که بین قلب انسان و خداوند فاصله ایجاد کند. زیرا اگر قلب فاسد گردد، بنده هیچ فایده و نفعی از دنیا و آخرت نخواهد برد. خداوند متعال می فرماید:</p>
<p><strong>{ يَومَ لَا يَنفَعُ مَالٌ ولاَ بَنُوُنَ (87) إِلاّ مَن أَتَى اللهَ بِقَلبٍ سَلِيمٍ} </strong>[شعراء: 87- 88]<br />
<strong>«روزى كه هيچ مال و فرزندى سود نمى‏دهد (87) مگر آنکه قلبی پاک به سوى الله بياورد»</strong></p>
<p>و در پایان درود و سلام می فرستیم بر پیامبرمان محمد و بر اهل بیت و یاران وی.</p>
<br />  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/abooamer.wordpress.com/382/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/abooamer.wordpress.com/382/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/abooamer.wordpress.com/382/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/abooamer.wordpress.com/382/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/abooamer.wordpress.com/382/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/abooamer.wordpress.com/382/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/abooamer.wordpress.com/382/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/abooamer.wordpress.com/382/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/abooamer.wordpress.com/382/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/abooamer.wordpress.com/382/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/abooamer.wordpress.com/382/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/abooamer.wordpress.com/382/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/abooamer.wordpress.com/382/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/abooamer.wordpress.com/382/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=abooamer.wordpress.com&amp;blog=4918561&amp;post=382&amp;subd=abooamer&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://abooamer.wordpress.com/2009/06/07/%d8%af%d9%87-%d8%b3%d8%a8%d8%a8-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%a8%d9%87-%d8%af%d8%b3%d8%aa-%d8%a2%d9%88%d8%b1%d8%af%d9%86-%d9%85%d8%ad%d8%a8%d8%aa-%d8%a7%d9%84%d9%84%d9%87%d8%9b-%d8%a8%d8%b1%da%af%d8%b1/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>2</slash:comments>
	
		<media:content url="" medium="image">
			<media:title type="html">abooamer</media:title>
		</media:content>

		<media:content url="http://abooamer.files.wordpress.com/2009/09/10-mohabbat2.jpg" medium="image">
			<media:title type="html">10-mohabbat2</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>حداقل یکی از اینها باش</title>
		<link>http://abooamer.wordpress.com/2009/05/20/%d8%ad%d8%af%d8%a7%d9%82%d9%84-%db%8c%da%a9%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d8%a7%db%8c%d9%86%d9%87%d8%a7-%d8%a8%d8%a7%d8%b4/</link>
		<comments>http://abooamer.wordpress.com/2009/05/20/%d8%ad%d8%af%d8%a7%d9%82%d9%84-%db%8c%da%a9%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d8%a7%db%8c%d9%86%d9%87%d8%a7-%d8%a8%d8%a7%d8%b4/#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 20 May 2009 14:00:45 +0000</pubDate>
		<dc:creator>abooamer</dc:creator>
				<category><![CDATA[مقاله ها]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://abooamer.wordpress.com/?p=378</guid>
		<description><![CDATA[استاد دکتر عبدالکریم بکار / ترجمه: ابوعامر برادران گرامی، خواهران بزرگوار، السلام علیکم ورحمة الله وبرکاته از خداوند می خواهم که شما و آنان را که دوست دارید در بهترین حال نگه بدارد… اگر به اوضاع و احوال خویش نگاهی بیندازیم خواهیم دید که ما معمولا با وقت هایی خالی و بی ارزشی مواجهیم که [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=abooamer.wordpress.com&amp;blog=4918561&amp;post=378&amp;subd=abooamer&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><strong><img class="alignright size-full wp-image-379" title="qemma" src="http://abooamer.files.wordpress.com/2009/09/qemma.jpg?w=780" alt="qemma"   />استاد دکتر عبدالکریم بکار / ترجمه: ابوعامر</strong><br />
برادران گرامی، خواهران بزرگوار، السلام علیکم ورحمة الله وبرکاته<br />
از خداوند می خواهم که شما و آنان را که دوست دارید در بهترین حال نگه بدارد…<br />
اگر به اوضاع و احوال خویش نگاهی بیندازیم خواهیم دید که ما معمولا با وقت هایی خالی و بی ارزشی مواجهیم که نمی دانیم چگونه باید از آن استفاده ببریم یا اینکه از آن در کارهایی بی ارزش یا نه چندان راضی کننده استفاده می بریم.<br />
اینجاست که یکی از اندیشمندان معاصر بسیار هوشمندانه می گوید:<br />
<strong>“یا خود یک پروژه باش، یا یک پروژه به وجود بیاور و یا در موفقیت یک پروژه مشارکت کن”</strong><span id="more-378"></span>خداوند برخی از انسان ها را چنان گرامی داشته تا جایی که خود بسان درختی بزرگ گردیده اند که مردم از آنان سایه گرفته و از ثمره شان بهره می گیرند و از دیدنشان لذت می برند. اینگونه افراد همان رهبران بزرگ و امامان مشهور و علمای ثابت قدم و اندیشمندان کم نظیر هستند.</p>
<p>حال هر کدام از ما که توانستیم سعی کنیم به این رتبه برسیم زیرا که امت به شدت نیاز به چنین چهره هایی دارد تا آن را در مسیر هدایت و پیشرفت راه نما شود.</p>
<p>دسته ای دیگر از انسان ها هستند که توانایی این را ندارند که خود یک «پروژه» باشند اما خداوند به آنان این توفیق را داده که پروژه ای بزرگ را به وجود بیاورند. اینگونه افراد را می بینی که توان خود را در راه نشر خیر و کمک به ضعیفان و برطرف نمودن نیازهای آنان، صرف می کنند.</p>
<p>چنین کسانی را همیشه در حال تلاش برای تاسیس انجمن ها و هیئت ها و سازمان های سودمند و یا مطرح کردن راه کاری کارا و نوآورانه مشاهده می کنی.<br />
در این میان گروه سومی هم هستند که به تنهایی توانایی به وجود آوردن یک پروژه را ندارند و بر این اساس به یاری صاحبان دیگر پروژه ها می پردازند. گاه با نظر و مشورت و گاه با تلاش و کمک و گاه با وقت و یا باکمک مالی.</p>
<p>چنین اشخاصی می دانند که زندگی واقعی یعنی تلاش و بخشش و مشارکت. بر این اساس اینگونه انسان ها همیشه در تلاشند که از مشکلی که حل کرده اند به مشکل دیگری بروندتا آن را نیز از میان بردارند و از پروژه ای که به اتمام رسیده به یک پروزه ی در حال تاسیس…</p>
<p>این گروه های سه گانه برکت این امت و باعث رونق آنند. چه بد است که انسان خود را به دور از این سه گروه و مشغول به هدفت های کوچک و یا لذت های از بین رفتنی ببیند!</p>
<p><strong>منبع:</strong> نامه های هفتگی دکتر عبدالکریم بکار در <a href="http://www.drbakkar.com/">سایت ایشان</a></p>
<br />  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/abooamer.wordpress.com/378/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/abooamer.wordpress.com/378/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/abooamer.wordpress.com/378/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/abooamer.wordpress.com/378/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/abooamer.wordpress.com/378/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/abooamer.wordpress.com/378/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/abooamer.wordpress.com/378/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/abooamer.wordpress.com/378/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/abooamer.wordpress.com/378/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/abooamer.wordpress.com/378/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/abooamer.wordpress.com/378/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/abooamer.wordpress.com/378/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/abooamer.wordpress.com/378/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/abooamer.wordpress.com/378/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=abooamer.wordpress.com&amp;blog=4918561&amp;post=378&amp;subd=abooamer&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://abooamer.wordpress.com/2009/05/20/%d8%ad%d8%af%d8%a7%d9%82%d9%84-%db%8c%da%a9%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d8%a7%db%8c%d9%86%d9%87%d8%a7-%d8%a8%d8%a7%d8%b4/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
	
		<media:content url="" medium="image">
			<media:title type="html">abooamer</media:title>
		</media:content>

		<media:content url="http://abooamer.files.wordpress.com/2009/09/qemma.jpg" medium="image">
			<media:title type="html">qemma</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>صحنه ای که گریه می آورد</title>
		<link>http://abooamer.wordpress.com/2009/05/10/%d8%b5%d8%ad%d9%86%d9%87-%d8%a7%db%8c-%da%a9%d9%87-%da%af%d8%b1%db%8c%d9%87-%d9%85%db%8c-%d8%a2%d9%88%d8%b1%d8%af/</link>
		<comments>http://abooamer.wordpress.com/2009/05/10/%d8%b5%d8%ad%d9%86%d9%87-%d8%a7%db%8c-%da%a9%d9%87-%da%af%d8%b1%db%8c%d9%87-%d9%85%db%8c-%d8%a2%d9%88%d8%b1%d8%af/#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 10 May 2009 15:42:24 +0000</pubDate>
		<dc:creator>abooamer</dc:creator>
				<category><![CDATA[فیلم ها]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://abooamer.wordpress.com/?p=352</guid>
		<description><![CDATA[مدتهاست از جنایت رژیم یهودی در غزه می گذرد&#8230; هنوز هم یاد آن شب ها که با نگرانی آن همه مظلومیت را می دیدیم و حسرت می خوردیم می گذرد. یادم هست با خود می گفتم این را باید زنده نگه داشت. نباید این جنایت به سادگی بگذرد. اکنون و پس از این چند ماه [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=abooamer.wordpress.com&amp;blog=4918561&amp;post=352&amp;subd=abooamer&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align:center;">
<p style="text-align:center;"><span style="text-align:center; display: block;"><a href="http://abooamer.wordpress.com/2009/05/10/%d8%b5%d8%ad%d9%86%d9%87-%d8%a7%db%8c-%da%a9%d9%87-%da%af%d8%b1%db%8c%d9%87-%d9%85%db%8c-%d8%a2%d9%88%d8%b1%d8%af/"><img src="http://img.youtube.com/vi/7PC_hDMvqY0/2.jpg" alt="" /></a></span></p>
<p style="text-align:center;">مدتهاست از جنایت رژیم یهودی در غزه می گذرد&#8230; هنوز هم یاد آن شب ها که با نگرانی آن همه مظلومیت را می دیدیم و حسرت می خوردیم می گذرد.</p>
<p style="text-align:center;">یادم هست با خود می گفتم این را باید زنده نگه داشت. نباید این جنایت به سادگی بگذرد.</p>
<p style="text-align:center;">اکنون و پس از این چند ماه آیا فکر می کنید حرف زدن از آن حادثه لازم نیست؟</p>
<p style="text-align:center;">این ویدئو را ببینید. مجری مشهور تلویزیون الجزیره &laquo;جمال ریان&raquo; که به قیافه ی خشک و جدی خود مشهور است در برابر صحنه ی کودکان کشته شده ی غزه صدایش به بغض آلوده شد.</p>
<p style="text-align:center;">پدر فلسطینی دارد به زبان عبری صهیونیست ها را مخاطب قرار می دهد و کودکان کشته شده ی خود را نشان می دهد&#8230;</p>
<br />  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/abooamer.wordpress.com/352/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/abooamer.wordpress.com/352/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/abooamer.wordpress.com/352/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/abooamer.wordpress.com/352/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/abooamer.wordpress.com/352/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/abooamer.wordpress.com/352/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/abooamer.wordpress.com/352/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/abooamer.wordpress.com/352/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/abooamer.wordpress.com/352/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/abooamer.wordpress.com/352/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/abooamer.wordpress.com/352/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/abooamer.wordpress.com/352/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/abooamer.wordpress.com/352/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/abooamer.wordpress.com/352/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=abooamer.wordpress.com&amp;blog=4918561&amp;post=352&amp;subd=abooamer&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://abooamer.wordpress.com/2009/05/10/%d8%b5%d8%ad%d9%86%d9%87-%d8%a7%db%8c-%da%a9%d9%87-%da%af%d8%b1%db%8c%d9%87-%d9%85%db%8c-%d8%a2%d9%88%d8%b1%d8%af/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>2</slash:comments>
	
		<media:content url="" medium="image">
			<media:title type="html">abooamer</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>قلب خود را ببین&#8230;</title>
		<link>http://abooamer.wordpress.com/2009/05/01/%d9%82%d9%84%d8%a8-%d8%ae%d9%88%d8%af-%d8%b1%d8%a7-%d8%a8%d8%a8%db%8c%d9%86/</link>
		<comments>http://abooamer.wordpress.com/2009/05/01/%d9%82%d9%84%d8%a8-%d8%ae%d9%88%d8%af-%d8%b1%d8%a7-%d8%a8%d8%a8%db%8c%d9%86/#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 01 May 2009 17:20:34 +0000</pubDate>
		<dc:creator>abooamer</dc:creator>
				<category><![CDATA[ایمان و تزکیه نفس]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://abooamer.wordpress.com/?p=367</guid>
		<description><![CDATA[ترجمه: ابوعامر ملامحمدی دانلود مقاله بصورت سند word قلب نظرگاه خداوند متعال است چنانکه رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم می فرماید: «خداوند به چهره ها و بدن هایتان نگاه نمی کند بلکه به قلب ها و اعمالتان نظر می کند» و «قلب» قلب نامیده نشده مگر به علت تقلب و تغییر پی در [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=abooamer.wordpress.com&amp;blog=4918561&amp;post=367&amp;subd=abooamer&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><strong><img class="alignright size-full wp-image-370" title="qalbat-rabebin" src="http://abooamer.files.wordpress.com/2009/05/qalbat-rabebin.jpg?w=780" alt="qalbat-rabebin"   />ترجمه: ابوعامر ملامحمدی</strong></p>
<p style="text-align:left;"><a href="http://www.bidary.com/files/Qalbat-ra-bebin.zip">دانلود مقاله بصورت سند word</a></p>
<p><strong>قلب</strong> نظرگاه خداوند متعال است چنانکه رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم می فرماید:</p>
<p><strong>«خداوند به چهره ها و بدن هایتان نگاه نمی کند بلکه به قلب ها و اعمالتان نظر می کند»</strong></p>
<p>و «قلب» قلب نامیده نشده مگر به علت تقلب و تغییر پی در پی آن. گاه بنده قلب خود را مملو از ایمان و خشیت الهی می یابد که این باعث سعادت و انس و گشودگی درون وی می شود و گاه نیز قلب انسان بر او تنگی می کند و ایمان در وی ضعیف می گردد و این طبیعت فرزندان آدم است.<span id="more-367"></span></p>
<p>شرع مقدس نیز به این حقیقت اشاره کرده است؛ رسول الله صلی الله علیه وسلم در اشاره به این حقیقت می فرماید:</p>
<p><strong>«همانا قلب به سبب تقلبش (قلب نام گرفته است زیرا) به مانند پری که به درختی آویزان باشد، باد وی را پشت و رو می کند»</strong> به روایت امام احمد با سند صحیح.</p>
<p>و رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرماید:</p>
<p><strong>«قلب فرزند آدم از دیگی که به جوش آید بیشتر زیر و رو می شود». </strong> و برای همین است که رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم بسیار از پرودرگارش ثابت ماندن قلب را بر ایمان و هدایت و تقوا خواستار می شد.</p>
<p>در دعای ماثور از پیامبر آمده است: <strong>«اللهم مقلب القلوب ثبت قلبی علی دینک» «بار الها ای گرداننده ی قلب ها، قلب من را بر دین خود ثابت نگاه دار»</strong>.</p>
<p>همچنین پیامبر اسلام صلی الله علیه وسلم این حقیقت را به حنظله گوشزد کرد که قلب انسان ممکن نیست بر یک حالت باقی بماند.</p>
<p>در سنت آمده است که وقتی ابوبکر صدیق رضی الله عنه حال حنظله را جویا شد حنظله در پاسخ وی فرمود: حنظله منافق شده است! ابوبکر پرسید؟ مگر چه شده است؟ حنظله در پاسخ صدیق گفت: وقتی پیش رسول خدا صلی الله علیه وسلم هستیم ما را به یاد جهنم و بهشت می اندازد گو اینکه آن را با چشمان خود می بینیم اما همین که از نزد پیامبر خدا خارج می شویم و به همسر و فرزندان و اسباب معاش مشغول می شویم بسیاری از آن سخنان را فراموش می کنیم.</p>
<p>ابوبکر گفت: من نیز چنین حالتی دارم. پس به راه افتادند تا اینکه به نزد پیامبر آمدند و وی را از این حال خویش آگاه کردند.</p>
<p>پیامبر اسلام صلی الله علیه وسلم فرمود: <strong>«قسم به آنکه جانم در دست اوست اگر شما بر آن حالتی که نزد من هستید و بر یاد خداوند دوام بیاورید ملائکه با شما در بسترهایتان و در راه ها مصافحه می کردند. اما ای حنظله ساعتی این حالت است و ساعتی دیگر حالتی دیگر»</strong></p>
<p>آری. زیرا ایمان زیاد و کم می شود و این عقیده ی اهل سنت و جماعت است و دلایل بسیاری بر این عقیده دلالت دارد از جمله این سخن خداوند متعال که:</p>
<p><span style="color:#0000ff;"><strong>{هُوَ الَّذِي أَنْزَلَ السَّكِينَةَ فِي قُلُوبِ الْمُؤْمِنِينَ لِيَزْدَادُوا إِيمَاناً مَعَ إِيمَانِهِمْ وَلِلَّهِ جُنُودُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَكَانَ اللَّهُ عَلِيماً حَكِيماً}</strong></span> [فتح: 4]<br />
<strong>« اوست آنکه آرامش را بر قلوب مومنان نازل فرمود تا آنکه ایمانی بر ایمانشان افزوده شود و سپاهیان آسمان و زمین از آن الله است و الله بسیار دانا و حکیم است»</strong></p>
<p>و هچنین این سخن پروردگار که:</p>
<p><span style="color:#0000ff;"><strong>{إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ إِذَا ذُكِرَ اللَّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ وَإِذَا تُلِيَتْ عَلَيْهِمْ آيَاتُهُ زَادَتْهُمْ إِيمَاناً وَعَلَى رَبِّهِمْ يَتَوَكَّلُونَ}</strong> </span>[انفال: 2]</p>
<p><strong>«همانا مومنان آنانی هستند که هنگامی که الله یاد می شود قلب هایشان به لرزه می افتد و آن هنگام که آیات او بر آنان تلاوت شود ایمانشان افزون شده و بر پروردگار خویش توکل می کنند»</strong></p>
<p>و در آنجا که می فرماید:</p>
<p><span style="color:#0000ff;"><strong>{وَلَمَّا رَأى الْمُؤْمِنُونَ الْأَحْزَابَ قَالُوا هَذَا مَا وَعَدَنَا اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَصَدَقَ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَمَا زَادَهُمْ إِلَّا إِيمَاناً وَتَسْلِيماً}</strong> </span>[احزاب: 22]</p>
<p><strong>«و آن هنگام که مومنان گروه (های دشمن) را دیدند گفتند» این است آنچه الله و رسولش به ما وعده دادند و الله ورسولش راست گفتند، و (این) جز بر ایمان و فرمانبرداری آنان نیفزود».</strong></p>
<p>هنگامی که ایمان در قلب انسان افزون می گردد، لذتی عظیم به وی دست می دهد تا آنکه یکی از عارفان می گوید: گاه حالاتی بر قلب می گذرد که با خود می گویم اگر اهل بهشت در چنین نعمتی باشند واقعا در خیری بزرگ به سر می برند!</p>
<p>یکی دیگر از اهل علم می گوید: اگر پادشاهان و شاهزادگان می دانستند ما در چه سعادتی به سر می بریم برای گرفتن آن با شمشیر بر ما هجوم می آوردند!</p>
<p>همچنین از سویی دیگر گاه ایمان چنان در قلب انسان ضعیف می شود که گویا هیچ اثری از آن نمانده و صاحب خود را از انجام معصیت باز نمی دارد.</p>
<p>چنانکه پیامبر خدا صلی الله علیه وآله وسلم می فرماید:</p>
<p><strong>«شخص زناکار زنا نمی کند مگر آنکه در آن حال مومن نیست و دزد، دست به دزدی نمی زند مگر آنکه در حال دزدی مومن نیست و خمر نمی نوشد مگر آنکه در حال نوشیدن آن حال مومن نیست»</strong></p>
<p>معنی این حدیث این نیست که زناکار و دزد و مشروبخور با این کار خویش کافر شده اند؛ چنانکه امام نووی رحم الله در شرح این حدیث می گوید:</p>
<p>«قول صحیحی که محققان آن را گفته اند این است که: شخص گناهکار این معاصی را در حال کمال ایمان انجام نمی دهد واین از الفاظی است که در آن نفی یک چیز به معنای نفی کمال آن است و نفی همه ی آن. مثلا هنگامی که می گوییم: علم، علم نیست مگر آن علمی که نافع باشد و یا این سخن که می گویند: جز شتر هیچ مالی مال نیست و یا این سخن که: زندگی جز زندگی آخرت نیست.</p>
<p>این معنی را ما از این حدیث پیامبر صلی الله علیه وسلم که در حدیث ابوذر و غیر او آمده برداشت کرده ایم که پیامبر صلی الله علیه وسلم فرمود: «هر که لا اله الله را گوید به بهشت داخل می شود حتی اگر زنا کند و حتی اگر دزدی کند» <strong>پایان سخن امام نووی</strong>. [البته این به معنای مجازات نشدن در برابر گناهان در صورت عدم توبه نیست]</p>
<p>پس منظور ما از بیان این حدیث این است که ممکن است ایمان در قلب تا حد زیادی ضعیف شود و هنگامی که این حالت رخ می دهدبنده در قلب خود حالت وحشت و تنگی و افسردگی شدیدی می یابد تا جایی که دنیا با تمام وسعتش بر وی تنگ می شود:</p>
<p><span style="color:#0000ff;"><strong>{وَمَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِكْرِي فَإِنَّ لَهُ مَعِيشَةً ضَنْكاً}</strong></span> [طه: 124]</p>
<p><strong>«و هر آنکه از یاد من رویگردان شود زندگی تنگ و سختی خواهد داشت&#8230;». </strong></p>
<p>برای این لازم است که انسان نگاهی به قلب خود انداخته و آن را معاینه کند و اسباب صلاح قلب و ازدیاد ایمان را به کار گیرد زیرا در روز قیامت تنها آنانی که قلبی زنده و پاک و سالم و مومن دارند نجات می یابند:</p>
<p><span style="color:#0000ff;"><strong>{يَوْمَ لا يَنْفَعُ مَالٌ وَلا بَنُونَ . إِلَّا مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ }</strong> </span>[شعراء: 88-89]</p>
<p><strong>«روزی که نه مال و نه فرزندان سودی نخواهند رساند، مگر کسی که دلی پاک بسوی الله بیاورد».</strong></p>
<p>سلف صالح به این حقیقت یقین داشتند و برای این به هدف ازدیاد ایمان یکدیگر را نصیحت و توصیه می نمودند چنانکه از عمربن الخطاب رضی الله عنه روایت شده که به همنشینان خود می فرمود: «بیایید ایمان خود را افزایش دهیم».</p>
<p>معاذبن جبل رضی الله عه هنگامی که برادر مسلمان خود را ملاقات می کرد به او می گفت: «بیا با هم بیشنیم و ساعتی ایمان بیاوریم»!</p>
<p>همینطور عبدالله بن مسعود رضی الله عنه می فرمود: بیایید ساعتی ایمان آوریم و از وی روایت شده که در دعای خود می گفت: «بارالها مرا ایمان و یقین و هدایت و صلاح افزون گردان».</p>
<p>اما اسباب افزون شدن ایمان چیست؟ این سوالی است که در مقاله های آینده ان شاءالله به آن پاسخ خواهیم داد.</p>
<p>وصلى الله وسلم وبارك على عبده ورسوله محمد وآله وصحبه أجمعين.</p>
<p><strong>منبع: </strong>الشبکة الإسلامیة www.islaweb.net</p>
<br />  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/abooamer.wordpress.com/367/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/abooamer.wordpress.com/367/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/abooamer.wordpress.com/367/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/abooamer.wordpress.com/367/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/abooamer.wordpress.com/367/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/abooamer.wordpress.com/367/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/abooamer.wordpress.com/367/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/abooamer.wordpress.com/367/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/abooamer.wordpress.com/367/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/abooamer.wordpress.com/367/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/abooamer.wordpress.com/367/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/abooamer.wordpress.com/367/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/abooamer.wordpress.com/367/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/abooamer.wordpress.com/367/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=abooamer.wordpress.com&amp;blog=4918561&amp;post=367&amp;subd=abooamer&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://abooamer.wordpress.com/2009/05/01/%d9%82%d9%84%d8%a8-%d8%ae%d9%88%d8%af-%d8%b1%d8%a7-%d8%a8%d8%a8%db%8c%d9%86/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
	
		<media:content url="" medium="image">
			<media:title type="html">abooamer</media:title>
		</media:content>

		<media:content url="http://abooamer.files.wordpress.com/2009/05/qalbat-rabebin.jpg" medium="image">
			<media:title type="html">qalbat-rabebin</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>نصیحت زیبای ابن عباس (رضی الله عنهما)</title>
		<link>http://abooamer.wordpress.com/2009/04/20/%d9%86%d8%b5%db%8c%d8%ad%d8%aa-%d8%b2%db%8c%d8%a8%d8%a7%db%8c-%d8%a7%d8%a8%d9%86-%d8%b9%d8%a8%d8%a7%d8%b3-%d8%b1%d8%b6%db%8c-%d8%a7%d9%84%d9%84%d9%87-%d8%b9%d9%86%d9%87%d9%85%d8%a7/</link>
		<comments>http://abooamer.wordpress.com/2009/04/20/%d9%86%d8%b5%db%8c%d8%ad%d8%aa-%d8%b2%db%8c%d8%a8%d8%a7%db%8c-%d8%a7%d8%a8%d9%86-%d8%b9%d8%a8%d8%a7%d8%b3-%d8%b1%d8%b6%db%8c-%d8%a7%d9%84%d9%84%d9%87-%d8%b9%d9%86%d9%87%d9%85%d8%a7/#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 20 Apr 2009 17:15:56 +0000</pubDate>
		<dc:creator>abooamer</dc:creator>
				<category><![CDATA[ایمان و تزکیه نفس]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://abooamer.wordpress.com/?p=364</guid>
		<description><![CDATA[محمد الحجی / ترجمه: ابوعامر روزی ابن عباس رضی الله عنهما به برخی از یارانش چنین گفت: &#171;هیچگاه در امری که به تو مربوط نیست سخن مگو مگر اینکه موقعیتی مناسب برای آن سخن بیابی و هیچگاه نه با سفیه و نه با شکیبا جدل مکن زیرا که سفیه تحقیرت می کند و شکیبا شکستت [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=abooamer.wordpress.com&amp;blog=4918561&amp;post=364&amp;subd=abooamer&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><strong><span class="title"> <span><img class="alignright size-full wp-image-365" title="nasihate-ebne-abbas" src="http://abooamer.files.wordpress.com/2009/05/nasihate-ebne-abbas.jpg?w=780" alt="nasihate-ebne-abbas"   />محمد الحجی / ترجمه: ابوعامر</span></span></strong></p>
<p>روزی ابن عباس رضی الله عنهما به برخی از یارانش چنین گفت:</p>
<p>&laquo;<strong>هیچگاه در امری که به تو مربوط نیست سخن مگو مگر اینکه موقعیتی مناسب برای آن سخن بیابی و هیچگاه نه با سفیه و نه با شکیبا جدل مکن زیرا که سفیه تحقیرت می کند و شکیبا شکستت می دهد، و برادرت را تنها آنگونه یاد کن که دوست داری او در نبودنت تو را یاد کند و مانند شخصی عمل کن که می داند برای کار نیک پاداش می گیرد و برای جنایت، مواخذه می شود</strong>&laquo;</p>
<p>مردی از حاضران به ابن عباس گفت: &laquo;این سخن از ده هزار سخن دیگر بهتر است&raquo;<span id="more-364"></span></p>
<p>ابن عباس در پاسخ وی گفت: &laquo;هر کلمه ی آن از ده هزار سخن بهتر است!! &laquo;</p>
<div class="maintext"><strong>درسهایی از این نصیحت:</strong><br />
1-  <strong>هیچگاه در چیزی که به تو مربوط نیست سخن مگو</strong>: چه بسا مشکلات و فتنه های ویرانگری که به سبب سخن بی پروایی رخ داده که نه معنای سخنی را که می گویند به درستی می دانند و نه نسبت به جامعه و محیط خود درک درستی دارند. نتیجه ی آن نیز چیزی نیست جز دشمنی و دو به هم زنی و بدتر از آن قطع پیوندهای خویشاوندی و حتی اعمال تروریستی و تکفیر مردم بدون علم و آگاهی! ذر حدیث صحیح آمده است که: «من حسن اسلام المرء ترکه ما لا یعنیه» (از نشانه های خوبی اسلام شخص این است که آنچه را به او مربوط نیست ترک گوید) یعنی آنچه را خوب نمی داند و از اختصاص او نیست انجام ندهد.</div>
<div class="maintext">2-  <strong>مگر اینکه موقعیتی مناسب برای آن سخن بیابی</strong>: یعنی موقعیتی که برای آن سخن مناسب باشد و آن سخن برای آن موقعیت لازم باشد. چه بسا سخنانی که برای بزرگترها مناسب باشد و برای کوچکترها خوب نباشد و چه بسا سخنانی که عامه ی مردم آن را درک نمی کنند و نخبه گان آن را می فهمند. عقل و خرد انسان ها یکی نیست. شاید سخنی در یک مجلس مورد ثنای مردم قرار گیرد و در مجلس دیگری موجب هلاک گوینده اش شود!</div>
<div class="maintext">3-  <strong>هیچگاه نه با سفیه و نه با شکیبا جدل مکن</strong>: سفاهت در اینجا یعنی «زبان دراز به همراه انفعال شدید و تعصب بر رای گرچه اشتباه باشد» گمان می بری شخصی که چنین صفاتی دارد به طرف مقابل خود احترام خواهد گذاشت؟</div>
<div class="maintext">بر همین اساس ابن عباس می گوید: <strong>« زیرا که سفیه تحقیرت می کند»</strong> یعنی تو را خوار و بی ارزش می کند. سفیه، حتی اگر شخص عالم و یا بزرگی در برابرش باشد همین کار را خواهد کرد! و در حدیث آمده است: <strong>«من ضامن خانه ای در پایین بهشت هستم برای کسی که جدل بیهوده را ترک گوید حتی اگر حق با او باشد»</strong> [شیخ آلبانی آن را حسن دانسته است] (یعنی پاسخ جدال بیهوده ی نادان را نمی دهد).</div>
<div class="maintext">4-  <strong>و شکیبا شکستت می دهد</strong>: انسان حلیم یا شکیبا انسانی است که دارای سینه ای گشاده است و بدی را پاسخ نمی دهد و در مجازات کسی که به او بدی کرده است عجله نمی ورزد.</div>
<div class="maintext">پیروزی شخص شکیبا همان عزت و بزرگواری است که پیامبر خدا صلی الله علیه وآله وسلم گفته است: <strong>«هیچ مالی با صدقه کم نشد، و خداوند در برابر گذشت بنده، تنها عزت و بزرگواری او را افزود، و کسی برای خداوند تواضع پیشه نساخت مگر اینکه خداوند منزلت او را بلند گردانید»</strong>. [به روایت امام مسلم] در مقابل، دشمن انسان شکیبا با اشتباهات خودش شکست می خورد!</div>
<div class="maintext">5-  <strong>و برادرت را تنها آنگونه یاد کن که دوست داری او در نبودنت تو را یاد کند:</strong> این از ضعف شخصیت و بی حیایی است که با روی خوش برادرت را ملاقات کنی اما همین که رفت شروع به بدگویی و بی آبرو کردنش نمایی! (که متاسفانه این عادت زشت رواج بسیاری دارد!) زیرا پاداش از جنس کار است و این قاعده مهم، حرمت غیبت و جزای خوبی و اخلاق نیک و عظمت درون را در بر می گیرد.</div>
<div class="maintext">6-  <strong>و مانند شخصی عمل کن که می داند برای کار نیک پاداش می گیرد</strong>: زیرا این آگاهی باعث نزدیکی بیشتر به خداوند می شود.</div>
<div class="maintext">7-  <strong>و برای جنایت مواخذه می شود: </strong>زیرا دانستن عقوبت دو جهان برای اینکه بنده دست از ستم بردارد کافی است و اگر عقوبت آخرت در درون انسان کمرنگ شو جرات او برای زیر پا گذاشتن محارم خداوند افزایش می یابد.</div>
<br />  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/abooamer.wordpress.com/364/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/abooamer.wordpress.com/364/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/abooamer.wordpress.com/364/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/abooamer.wordpress.com/364/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/abooamer.wordpress.com/364/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/abooamer.wordpress.com/364/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/abooamer.wordpress.com/364/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/abooamer.wordpress.com/364/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/abooamer.wordpress.com/364/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/abooamer.wordpress.com/364/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/abooamer.wordpress.com/364/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/abooamer.wordpress.com/364/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/abooamer.wordpress.com/364/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/abooamer.wordpress.com/364/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=abooamer.wordpress.com&amp;blog=4918561&amp;post=364&amp;subd=abooamer&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://abooamer.wordpress.com/2009/04/20/%d9%86%d8%b5%db%8c%d8%ad%d8%aa-%d8%b2%db%8c%d8%a8%d8%a7%db%8c-%d8%a7%d8%a8%d9%86-%d8%b9%d8%a8%d8%a7%d8%b3-%d8%b1%d8%b6%db%8c-%d8%a7%d9%84%d9%84%d9%87-%d8%b9%d9%86%d9%87%d9%85%d8%a7/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
	
		<media:content url="" medium="image">
			<media:title type="html">abooamer</media:title>
		</media:content>

		<media:content url="http://abooamer.files.wordpress.com/2009/05/nasihate-ebne-abbas.jpg" medium="image">
			<media:title type="html">nasihate-ebne-abbas</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>ده اشتباه آزار دهنده در بین وبلاگهای فارسی</title>
		<link>http://abooamer.wordpress.com/2009/03/29/%d8%af%d9%87-%d8%a7%d8%b4%d8%aa%d8%a8%d8%a7%d9%87-%d8%a2%d8%b2%d8%a7%d8%b1-%d8%af%d9%87%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%af%d8%b1-%d8%a8%db%8c%d9%86-%d9%88%d8%a8%d9%84%d8%a7%da%af%d9%87%d8%a7%db%8c-%d9%81%d8%a7/</link>
		<comments>http://abooamer.wordpress.com/2009/03/29/%d8%af%d9%87-%d8%a7%d8%b4%d8%aa%d8%a8%d8%a7%d9%87-%d8%a2%d8%b2%d8%a7%d8%b1-%d8%af%d9%87%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%af%d8%b1-%d8%a8%db%8c%d9%86-%d9%88%d8%a8%d9%84%d8%a7%da%af%d9%87%d8%a7%db%8c-%d9%81%d8%a7/#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 28 Mar 2009 21:00:30 +0000</pubDate>
		<dc:creator>abooamer</dc:creator>
				<category><![CDATA[حرف های من]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://abooamer.wordpress.com/?p=339</guid>
		<description><![CDATA[السلام علیکم این را حتما (حالا اگر دوست داشتید!) بخوانید: ده اشتباه آزار دهنده در بین وبلاگهای فارسی البته موارد دیگری هم هست که بعدا ان شاءالله به آنها خواهم پرداخت. موفق باشید. ابوعامر<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=abooamer.wordpress.com&amp;blog=4918561&amp;post=339&amp;subd=abooamer&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>السلام علیکم</p>
<p>این را حتما (حالا اگر دوست داشتید!) بخوانید:</p>
<p><a href="http://shirazi.blogfa.com/post-94.aspx">ده اشتباه آزار دهنده در بین وبلاگهای فارسی </a></p>
<p>البته موارد دیگری هم هست که بعدا ان شاءالله به آنها خواهم پرداخت.</p>
<p>موفق باشید. ابوعامر</p>
<br />  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/abooamer.wordpress.com/339/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/abooamer.wordpress.com/339/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/abooamer.wordpress.com/339/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/abooamer.wordpress.com/339/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/abooamer.wordpress.com/339/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/abooamer.wordpress.com/339/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/abooamer.wordpress.com/339/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/abooamer.wordpress.com/339/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/abooamer.wordpress.com/339/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/abooamer.wordpress.com/339/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/abooamer.wordpress.com/339/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/abooamer.wordpress.com/339/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/abooamer.wordpress.com/339/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/abooamer.wordpress.com/339/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=abooamer.wordpress.com&amp;blog=4918561&amp;post=339&amp;subd=abooamer&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://abooamer.wordpress.com/2009/03/29/%d8%af%d9%87-%d8%a7%d8%b4%d8%aa%d8%a8%d8%a7%d9%87-%d8%a2%d8%b2%d8%a7%d8%b1-%d8%af%d9%87%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%af%d8%b1-%d8%a8%db%8c%d9%86-%d9%88%d8%a8%d9%84%d8%a7%da%af%d9%87%d8%a7%db%8c-%d9%81%d8%a7/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
	
		<media:content url="" medium="image">
			<media:title type="html">abooamer</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>نبرد من؛ داستان اولین نماز دکتر جفری لانگ</title>
		<link>http://abooamer.wordpress.com/2009/03/18/nabardeman-drlang/</link>
		<comments>http://abooamer.wordpress.com/2009/03/18/nabardeman-drlang/#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 18 Mar 2009 02:19:02 +0000</pubDate>
		<dc:creator>abooamer</dc:creator>
				<category><![CDATA[داستان های عبرت آموز]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://abooamer.wordpress.com/?p=333</guid>
		<description><![CDATA[ترجمه: ابوعامر روزی که مسلمان شدم امام مسجد کتابچه ای درباره ی چگونگی ادای نماز به من داد. ولی چیزی که برایم عجیب بود، نگرانی دانشجوهای مسلمانی بود که همراه من بودند. همه به شدت اصرار می کردند که: راحت باش! به خودت فشار نیار! بهتره فعلا آرام آرام پیش بری&#8230; پیش خودم گفتم: آیا [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=abooamer.wordpress.com&amp;blog=4918561&amp;post=333&amp;subd=abooamer&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><strong><img class="alignright size-full wp-image-332" title="159_1" src="http://abooamer.files.wordpress.com/2009/03/159_1.jpg?w=780" alt="159_1"   />ترجمه: ابوعامر</strong></p>
<p>روزی که مسلمان شدم امام مسجد کتابچه ای درباره ی چگونگی ادای نماز به من داد.</p>
<p>ولی چیزی که برایم عجیب بود، نگرانی دانشجوهای مسلمانی بود که همراه من بودند. همه به شدت اصرار می کردند که: راحت باش! به خودت فشار نیار! بهتره فعلا آرام آرام پیش بری&#8230;</p>
<p>پیش خودم گفتم: آیا نماز اینقدر سخت است؟</p>
<p>ولی من نصیحت دانشجوها را فراموش کردم و تصمیم گرفتم نمازهای پنجگانه را به زودی شروع کنم.</p>
<p>آن شب مدت زیادی را در اتاق خودم بر روی صندلی نشسته بودم و زیر نور کم اتاق حرکت های نماز را با خودم مرور می کردم و توی ذهنم تکرار می کردم. همینطور آیات قرآنی که باید می خواندم و همچنین دعاها و اذکار واجب نماز را&#8230;<span id="more-333"></span></p>
<p>از آنجایی که چیزهایی که باید می خواندم به عربی بود، باید آنها را به عربی حفظ می کردم و معنی اش را هم به انگلیسی فرا می گرفتم.</p>
<p>آن کتابچه را ساعت ها مطالعه کردم، تا آنکه احساس کردم آمادگی خواندن اولین نمازم را دارم.</p>
<p>ساعت نزدیک به نیمه ی شب بود. برای همین تصمیم گرفتم نماز عشاء را بخوانم&#8230;</p>
<p>داخل دستشویی آن کتابچه را روبروی خودم بر روی سنگ روشویی گذاشتم و صفحه ی چگونگی وضو را باز کردم.</p>
<p>دستورات داخل آن را قدم به قدم و با دقت انجام دادم. مانند آشپزی که برای اولین بار دستور پخت یک غذا را انجام می دهد!</p>
<p>وقتی وضو را انجام دادم شیر آب را بستم و به اتاق برگشتم در حالی که آب از سر و وصورت و دست و پاهام می چکید. چون در آن کتابچه نوشته بود بهتر است آدم آب وضو را خشک نکند<a name="sdfootnote1anc" href="http://www.bidary.net/?p=1419#sdfootnote1sym"><sup>۱</sup></a>&#8230;</p>
<p>وسط اتاق به سمتی که به گمانم قبله بود ایستادم. نگاهی به پشت سرم انداختم که مطمئن شوم در خانه را بسته ام! بعد دوباره به قبله رو کردم. درست ایستادم و نفس عمیقی کشیدم. بعد دستم را در حالی که باز بود به طرف گوش هایم بالا بردم طوری که لاله ی گوشم را لمس کردم .<a name="sdfootnote2anc" href="http://www.bidary.net/?p=1419#sdfootnote2sym"><sup>۲</sup></a> بعد با صدایی پایین <strong>الله اکبر</strong> گفتم.</p>
<p>امیدوار بودم کسی صدایم را نشنیده باشد! چون هنوز کمی احساس انفعال می کردم، یعنی هنوز نتوانسته بودم بر این نگرانی که ممکن است کسی من را زیر نظر دارد غلبه کنم.</p>
<p>ناگهان یادم آمد که پرده ها را نکشیده ام و از خودم پرسیدم: اگر کسی از همسایه ها من را در این حالت ببیند چه فکر خواهد کرد!؟</p>
<p>نماز را ترک کردم و به طرف پنجره رفتم و نگاهی به بیرون انداختم تا مطمئن شوم کسی آنجا نیست. وقتی دیدم کسی بیرون نیست احساس آرامش کردم. پرده ها را کشیدم و دوباره به وسط اتاق برگشتم&#8230;</p>
<p>یک بار دیگر رو به سوی قبله کردم و درست ایستادم و دستم را تا بناگوش بالا بردم و به آرامی گفتم: <strong>الله اکبر</strong>.</p>
<p>با صدای خیلی پایینی که شاید شنیده هم نمی شد به آرامی سوره ی فاتحه را به سختی و با لکنت خواندم و پس از آن سوره ی کوتاهی را به عربی خواندم ولی فکر نمی کنم هیچ شخص عربی اگر آن شب تلاوت من را می شنوید متوجه می شد چه می گویم!!</p>
<p>پس از آن باز با صدایی پایین تکبیر گفتم و به رکوع رفتم بطوری که پشتم عمود بر ساق پایم شد و دست هایم را بر روی زانویم گذاشتم.</p>
<p>احساس خجالت کردم&#8230; چون تا آن روز برای کسی خم نشده بودم. برای همین خوشحال بودم که تنها هستم.</p>
<p>در همین حال که در رکوع بودم عبارت سبحان ربی العظیم را بارها تکرار کردم. پس از آن ایستادم و گفتم: <strong>سمع الله لمن حمده، ربنا ولک الحمد</strong></p>
<p>حس کردم قلبم به شدت می تپد و وقتی بار دیگر با خضوع تکبیر گفتم دوباره احساس استرس بهم دست داد چون وقت سجده رسیده بود.</p>
<p>در حالی که داشتم به محل سجده نگاه می کردم، سر جایم خشکم زد&#8230; جایی که باید با دست و پیشانیم فرو می آمدم. ولی نتوانستم این کار را بکنم! نتوانستم به سوی زمین پایین بیایم. نتوانستم خودم را با گذاشتن بینی ام بر روی زمین کوچک کنم&#8230; به مانند بنده ای که در برابر سرورش کوچک می شود&#8230;</p>
<p>احساس کردم پاهایم بسته شده اند و نمی توانند خم شوند.</p>
<p>بسیار زیاد احساس خواری و ذلت بهم دست داد و خنده ها و قهقهه های دوستان و آشناهایم را تصور کردم که دارند من را در حالتی که در برابر آنها تبدیل به یک احمق شده ام، نگاه می کنند. تصور کردم تا چه اندازه باعث برانگیختن دلسوزی و تمسخر آنها خواهم شد.</p>
<p>انگار صدای آنها را می شنیدم که می گویند: بیچاره جف! عرب ها در سانفرانسیسکو عقلش را ازش گرفته اند!</p>
<p>شروع کردم به دعا: خواهش می کنم، خواهش می کنم کمکم کن&#8230;</p>
<p>نفس عمیقی کشیدم و خودم را مجبور کردم که پایین بروم. الان روی دو زانوی خود نشسته بودم&#8230; سپس چند لحظه متردد ماندم و بعد پیشانیم را بر روی سجاده فشار دادم&#8230; ذهنم را از همه ی افکار خالی کردم و گفتم: <strong>سبحان ربی الأعلی&#8230;</strong></p>
<p><strong>الله اکبر&#8230; </strong>این را گفتم و از سجده بلند شدم و نشستم. ذهن خود را همچنان خالی نگه داشتم و اجازه ندادم هیچ چیز حواسم را پرت کند.</p>
<p><strong>الله اکبر&#8230;</strong> و دوباره پیشانی ام را بر زمین گذاشتم. در حالی که نفس هایم به زمین برخورد می کرد جمله ی سبحان ربی الأعلی را خودبخود تکرار می کردم. مصمم بود که این کار را به هر قیمتی که شده انجام بدهم.</p>
<p><strong>الله اکبر&#8230;</strong> برای رکعت دوم ایستادم. به خودم گفتم: هنوز سه مرحله مانده. برای آن قسمت نمازم که باقی مانده بود با عواطف و احساسات و غرورم جنگیدم. اما هر مرحله آسان تر از مرحله ی قبل به نظر می رسید تا اینکه در آخرین سجده در آرامش تقریبا کاملی به سر می بردم.</p>
<p>سپس در آخرین نشستنم، تشهد را خواندم و در پایان به سمت راست و چپ سلام دادم.</p>
<p>در حالی که در اوج بی حسی قرار داشتم همچنان در حالت نشسته بر روی زمین باقی ماندم و به نبردی که طی کردم فکر کردم&#8230; خجالت کشیدم که چرا برای انجام یک نماز تا پایان آن اینقدر با خودم جنگیدم.</p>
<p>در حالی که سرم را شرم آگین پایین انداخته بودم به خداوند گفتم: حماقت و تکبرم را ببخش، آخر می دانی من از جایی دور آمدم&#8230; هنوز راهی طولانی مانده که باید طی کنم.</p>
<p>و در آن لحظه احساسی پیدا کردم که قبلا تجربه نکرده بودم و برای همین وصف آن با کلمات غیر ممکن است.</p>
<p>موجی من را در بر گرفت که هیچگونه نمی توانم وصفش کنم جز اینکه آن حس به « سرما » شبیه، بود و حس کردم که از نقطه ای داخل سینه ام بیرون می تابد.</p>
<p>چونان موجی بود عظیم که در آغاز باعث شد جا بخورم. حتی یادم هست که داشتم می لرزیدم، جز اینکه این حس چیزی بیشتر از یک احساس بدنی بود چون به طرز عجیبی در عواطف و احساسات من تاثیر گذاشت.</p>
<p>گو اینکه <strong>« رحمت » </strong>به شکلی تجسم یافت و مرا در بر گرفت و در درونم نفوذ کرد.</p>
<p>سپس بدون اینکه سببش را بدانم گریه کردم. اشک ها بر صورتم جاری شد و صدای گریه ام به شدت بلند شد. هرچه گریه ام شدیدتر می شد حس می کردم که نیرویی خارق العاده از رحمت و لطف مرا در آغوش می گیرد.</p>
<p>این گریه نه برای احساس گناه نبود&#8230; گر چه این گریه نیز شایسته من بود&#8230; و نه برای احساس خاری و ذلت و یا خوشحالی&#8230; مثل این بود که سدی بزرگ در درونم شکسته و ذخیره ای عظیم ار ترس و خشم را به بیرون می ریزد.</p>
<p>در حالی که این ها را می نویسم از خودم می پرسم که آیا مغفرت الهی تنها به معنای عفو از گناهان است و یا بلکه به همراه آن به معنای شفا و آرامش نیز هست.<a name="sdfootnote3anc" href="http://www.bidary.net/?p=1419#sdfootnote3sym"><sup>۳</sup></a></p>
<p>مدتی همانگونه بر روی دو زانو و در حالی که بسوی زمین خم بودم وصورتم را بین دو دستم گرفته بودم، می گریستم.</p>
<p>وقتی در پایان، گریه ام تمام شد به نهایت خستگی رسیده بودم. آن تجربه به حدی غیر عادی بود که آن هنگام هرگز نتوانستم برایش تفسیری عقلانی بیابم. آن لحظه فکر کردم این تجربه عجیب تر از آن است که بتوانم برای کسی بازگو کنم.</p>
<p>اما مهمترین چیزی که آن لحظه فهمیدم این بود که من بیش از اندازه به خداوند و به نماز محتاجم.</p>
<p>قبل از اینکه از جایم بلند شوم این دعای پایانی را گفتم:</p>
<p><strong>«خدای من! اگر دوباره به خودم جرأت دادم که به تو کفر بورزم، قبل از آن مرا بکش! مرا از این زندگی راحت کن.. خیلی سخت است که با این همه عیب و نقص زندگی کنم، اما حتی یک روز هم نخواهم توانست با انکار تو زنده بمانم!»</strong></p>
<p><span style="color:#ff0000;"><em>برگرفته از کتاب &laquo;Even Angels Ask &raquo; (حتی فرشتگان نیز می پرسند) اثر دکتر جفری لانگ. برگردان از ترجمه ی عربی این قسمت از کتاب توسط دکتر عثمان قدری مکانسی</em></span></p>
<p><span style="color:#0000ff;"><img class="alignright size-full wp-image-334" title="278-7" src="http://abooamer.files.wordpress.com/2009/03/278-7.gif?w=780" alt="278-7"   />داستانی که خواندید، داستان اولین نماز دکتر جفری لانگ استاد ریاضیات دانشگاه کانزاس است.</span></p>
<p><span style="color:#0000ff;">وی که در خانواده ای پروتستان در آمریکا به دنیا آمده در ۱۸ سالگی ملحد می شود. وی از طریق یکی از دانشجوهای مسلمانش نسخه ای ترجمه شده از قرآن هدیه گرفت و ظرف سه سال همه ی آن را مطالعه کرد و در پایان تصمیم گرفت اسلام بیاورد.</span></p>
<p><span style="color:#0000ff;">دکتر جفری لانگ تاکنون چند کتاب درباره ی تجربه ایمان خود نوشته که از این میان می توان به کتاب «نبرد برای ایمان» و «حتی فرشتگان نیز می پرسند» اشاره کرد.</span></p>
<p>__________________________________</p>
<p><a name="sdfootnote1sym" href="http://www.bidary.net/?p=1419#sdfootnote1anc">۱</a>- صحیح این است که رسول الله (صلی الله علیه وآله وسلم) برخی اوقات آب وضو را خشک می کرد و برخی اوقات خشک نمی کرد و بر این اساس برخی از علما گفته اند سنت این است که انسان برخی اوقات آب وضو را خشک کند و برخی اوقات نه. اما برخی دیگر از علما نظرشان بر این است که خشک نکردن آب وضو از سوی پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) صرفا برای خنک شدن بوده و نه به قصد عبادی.</p>
<p><a name="sdfootnote2sym" href="http://www.bidary.net/?p=1419#sdfootnote2anc">۲</a>- صحیح تر این است که پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) در هنگام بلند کردن دست برای تکبیر احرام، لاله گوش خود را لمس نمی کرد بلکه فقط دستان خود را در حالی که کف آن بسوی قبله بود تا مقابل گوش و یا تا مقابل کتفش بالا می آورد. والله اعلم</p>
<p><a name="sdfootnote3sym" href="http://www.bidary.net/?p=1419#sdfootnote3anc">۳</a>- این سخن دکتر جفری لانگ کاملا صحیح است و نشان می دهد او به درستی و با فطرت خویش نماز و مغفرت را درک کرده است.</p>
<br />  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/abooamer.wordpress.com/333/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/abooamer.wordpress.com/333/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/abooamer.wordpress.com/333/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/abooamer.wordpress.com/333/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/abooamer.wordpress.com/333/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/abooamer.wordpress.com/333/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/abooamer.wordpress.com/333/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/abooamer.wordpress.com/333/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/abooamer.wordpress.com/333/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/abooamer.wordpress.com/333/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/abooamer.wordpress.com/333/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/abooamer.wordpress.com/333/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/abooamer.wordpress.com/333/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/abooamer.wordpress.com/333/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=abooamer.wordpress.com&amp;blog=4918561&amp;post=333&amp;subd=abooamer&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://abooamer.wordpress.com/2009/03/18/nabardeman-drlang/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>2</slash:comments>
	
		<media:content url="" medium="image">
			<media:title type="html">abooamer</media:title>
		</media:content>

		<media:content url="http://abooamer.files.wordpress.com/2009/03/159_1.jpg" medium="image">
			<media:title type="html">159_1</media:title>
		</media:content>

		<media:content url="http://abooamer.files.wordpress.com/2009/03/278-7.gif" medium="image">
			<media:title type="html">278-7</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>تا پیروزی بیش از این به تأخیر نیفتد</title>
		<link>http://abooamer.wordpress.com/2009/03/05/tapiroozi-bakkar/</link>
		<comments>http://abooamer.wordpress.com/2009/03/05/tapiroozi-bakkar/#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 05 Mar 2009 09:35:24 +0000</pubDate>
		<dc:creator>abooamer</dc:creator>
				<category><![CDATA[مقاله ها]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://abooamer.wordpress.com/?p=326</guid>
		<description><![CDATA[استاد دکتر عبدالکریم البکار / ترجمه: ابوعامر ملامحمدی آیا تونلی که داریم در آن حرکت می کنیم بیش از حد به طول انجامیده است؟ آیا انتظار ما برای پیروزی بزرگ و اصلاح فراگیر و شکوفایی و پیشرفتی که مدت هاست در پی آن هستیم بیش از آنچه توقع داشتیم به درازا کشیده است؟ فکر می [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=abooamer.wordpress.com&amp;blog=4918561&amp;post=326&amp;subd=abooamer&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><strong><span style="color:#888888;"><img class="alignright size-full wp-image-329" title="ta-piroozi-bakkar" src="http://abooamer.files.wordpress.com/2009/03/ta-piroozi-bakkar.gif?w=780" alt="ta-piroozi-bakkar"   />استاد دکتر عبدالکریم البکار / ترجمه: ابوعامر ملامحمدی</span></strong></p>
<p>آیا تونلی که داریم در آن حرکت می کنیم بیش از حد به طول انجامیده است؟ آیا انتظار ما برای پیروزی بزرگ و اصلاح فراگیر و شکوفایی و پیشرفتی که مدت هاست در پی آن هستیم بیش از آنچه توقع داشتیم به درازا کشیده است؟</p>
<p>فکر می کنم این درست باشد. شاید هم این حالت دوره ها و یا حتی قرن ها به طول انجامد. حتی احتمال عقب گرد و بازگشت به عقب هم وجود دارد زیرا سقوط، قعری ندارد و هیچ مرزی برای آن نیست.</p>
<p><span style="color:#ff0000;"><strong>چرا مژده رسانی که انتظارش را داشتیم نیامد؟ چرا صبح جدید ندمید؟</strong></span></p>
<p>شاید دقیق تر بود اینگونه سوال را مطرح می کردم: چرا مژده رسان آمد و نشانه های صبح هم دمید اما ما در خود و رفتار و روابط خویش تغییری ایجاد نکردیم؟ چرا احساس نمی کنیم داریم راه صحیح را با گام های استوار طی می کنیم؟<span id="more-326"></span></p>
<p>رهایی از وضعیت شکست و سستی، کار بسیار، و تحمل سختی می خواهد و همینطور علم و فهم فراوان. همچنانکه باید دست از روش های بد و یا خیلی بد برداشت.</p>
<p><strong>در اینجا می خواهم به دو نکته اشاره کنم:</strong></p>
<p>1- باید دست از اجرای نقش قربانی و مظلومی که همیشه به او ظلم می شود و یا حقش خورده می شود برداریم.</p>
<p>امت مسلمان، عقب ماندگی خود را به گردن استعمار قدیم و جدید می اندازد، مدرسه های ما شکست آموزشی خود را در ایجاد نسلی که آگاه است وعلم و معرفت را دوست دارد، به گردن خانواده ها و یا کم رسی مقامات می اندازند، کارمندی که از کار اخراج شده نیز از ستم رئیسش شکایت می کند!</p>
<p>اینطور تو تنها مظلوم ها را می بینی! اما خبری از ظالم و یا تجاوزگر نیست.</p>
<p>همه ی ما خوبی های خود را می گوییم و از کارهای بزرگی سخن می گوییم که انجام داده ایم. بسیار نادر است که شخص یا جماعت یا گروهی بیابی که از شکست ها و اشتباهات خود سخن بگوید. خیلی کم پیش می آید نویسنده ای از نویسنده های ما از کم رسی خود در بررسی یک قضیه سخن بگوید یا اینکه مثلا بگوید این مساله در ذهنم بطور مطلوب روشن نشده است.</p>
<p>همه چیز خوب است! همه ی ما قربانی هستیم. ما فقط کاری را که باید انجام می دادیم انجام دادیم و همیشه «دیگری» مقصر است و همیشه «دیگران» باید خود را اصلاح کنند!!</p>
<p>شکی در این نیست که بخشی از آنچه می گوییم درست است اما درست تر آن بخشی است که «نمی گوییم». حقیقت مهم این است که بدی ای که ما به خود کردیم بسیار بیشتر از بدی هایی بود که دیگران در حق ما روا داشتند بلکه می گویم: غرب و شرق و همه ی دشمنان و رقبای ما نمی توانند آن بلایی به سر ما در بیاورند که ما بر سر خود آوردیم.</p>
<p>خداوند متعال در خطاب به کسانی که بسیار بزرگوارتر و باتقواتر و گرامی تر از ما بودند فرمود: <span style="color:#0000ff;"><strong>{بگو آن (یعنی شکست احد) از خودتان (و ناشی از بی انضباطی و عدم اجرای دستور پیامبر) است}</strong></span> [آل عمران: 165].</p>
<p>2- دستیابی به شکوفایی روحی و عمرانی بدون ترسیخ فضیلت «راستی و راستگویی» در زندگی ما امکان پذیر نیست و یکی از مهم ترین مظاهر صدق و راستی و از لوازم آن، پذیرفتن مسئولیت کارهایی است که انجام می دهیم. بر این اساس لازم است در فرهنگ و عرف و نظام و قوانین خویش راه را برای پذیرش و اعتراف به اشتباه آسان کنیم و افراد را برای پذیرش نتایج اشتباهات خویش آماده سازیم. و قانون نانوشته ای را که امروزه در میان ما حاکم است که همه مسئولیم و همه مقصر و همه باید خود به کار خود برسند تغییر دهیم.</p>
<p>درست است که این حرف بطور کلی درست است اما عام گرداندن بیش از حد آن، برعکس نتیجه خواهد داد بطوری که در پایان هیچ مقصری وجود نخواهد داشت که بتوان وی را محاسبه کرد و مشخص نشدن مسئولیت به معنای نبودن ترس از مجازات است و نبودن ترس از مجازات یعنی ادامه اشتباهات و بزرگ شدن آن.</p>
<p>شاید آزادی بیان بر اساس ضوابط شرع، شرط اساسی برای این مهم باشد. فضای سرکوب و فشار هرگز برای بوجود آوردن افراد و نسلی که بتوانند برای خیر و نیکی به پا خیزند و مسئولیت کارهای خود را بر عهده گیرند، مناسب نیست. و توفیق تنها از سوی خداوند است.</p>
<br />  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/abooamer.wordpress.com/326/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/abooamer.wordpress.com/326/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/abooamer.wordpress.com/326/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/abooamer.wordpress.com/326/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/abooamer.wordpress.com/326/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/abooamer.wordpress.com/326/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/abooamer.wordpress.com/326/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/abooamer.wordpress.com/326/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/abooamer.wordpress.com/326/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/abooamer.wordpress.com/326/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/abooamer.wordpress.com/326/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/abooamer.wordpress.com/326/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/abooamer.wordpress.com/326/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/abooamer.wordpress.com/326/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=abooamer.wordpress.com&amp;blog=4918561&amp;post=326&amp;subd=abooamer&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://abooamer.wordpress.com/2009/03/05/tapiroozi-bakkar/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
	
		<media:content url="" medium="image">
			<media:title type="html">abooamer</media:title>
		</media:content>

		<media:content url="http://abooamer.files.wordpress.com/2009/03/ta-piroozi-bakkar.gif" medium="image">
			<media:title type="html">ta-piroozi-bakkar</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>پیروز شدیم&#8230; شکست خوردیم&#8230;</title>
		<link>http://abooamer.wordpress.com/2009/02/27/%d9%be%db%8c%d8%b1%d9%88%d8%b2-%d8%b4%d8%af%db%8c%d9%85-%d8%b4%da%a9%d8%b3%d8%aa-%d8%ae%d9%88%d8%b1%d8%af%db%8c%d9%85/</link>
		<comments>http://abooamer.wordpress.com/2009/02/27/%d9%be%db%8c%d8%b1%d9%88%d8%b2-%d8%b4%d8%af%db%8c%d9%85-%d8%b4%da%a9%d8%b3%d8%aa-%d8%ae%d9%88%d8%b1%d8%af%db%8c%d9%85/#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 26 Feb 2009 23:04:01 +0000</pubDate>
		<dc:creator>abooamer</dc:creator>
				<category><![CDATA[مقاله ها]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://abooamer.wordpress.com/?p=315</guid>
		<description><![CDATA[دکتر عائض قرنی / ترجمه: ابوعامر پیروز شدیم&#8230; روزگاری که شعارمان لااله الا الله بود. روزی که سربازانمان پیشانی خود را قبل از نبرد، برای سجده بسوی خداوند خاک آلود می کردند. روزی که ارتش ما در زمین تکبیر می گفت تا به دنبال آنان، ملائکه در آسمان تکبیر گفته و از الله اکبر آنان [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=abooamer.wordpress.com&amp;blog=4918561&amp;post=315&amp;subd=abooamer&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><img class="alignright size-full wp-image-316" title="piroozi-shekast" src="http://abooamer.files.wordpress.com/2009/02/piroozi-shekast.jpg?w=780" alt="piroozi-shekast"   />دکتر عائض قرنی / ترجمه: ابوعامر</p>
<p dir="rtl"><span style="color:#ff0000;"><strong>پیروز شدیم</strong>&#8230;</span></p>
<p dir="rtl">روزگاری که شعارمان لااله الا الله بود. روزی که سربازانمان پیشانی خود را قبل از نبرد، برای سجده بسوی خداوند خاک آلود می کردند. روزی که ارتش ما در زمین تکبیر می گفت تا به دنبال آنان، ملائکه در آسمان تکبیر گفته و از الله اکبر آنان کوه ها به لرزه آیند و قلب دشمنان از جا کنده شده و پیروزی و ظفر به دست آید&#8230;</p>
<p dir="rtl">چنانکه اقبال می گوید:</p>
<p dir="rtl">ماییم آنان که اگر در آن حال که جنگ، زمین را جامی سرخ می نوشاند، به نماز فراخوانده شوند</p>
<p dir="rtl">صورت ها را بسوی حجاز گردانده و در گوش روح الامین تکبیر می گوییم تا او نیز تکبیر گوید</p>
<p dir="rtl"><strong>پیروز شدیم</strong>، آن روز که خالد بن ولید به پیکارگاه یرموک آمده بود و در حالی که ارتش روم چونان دریایی ناآرام در برابرش قرار داشت، یکی از ترسوها به او گفت: &laquo;امروز ای خالد به کوه سلما و آجا فرار خواهیم کرد&raquo; خالد چشمان خود را به آسمان دوخت و انگشت سبابه اش را بلند کرد و گفت: &laquo;نه به خداوند سوگند که نه به سلما و نه به آجا بلکه پناه ما بسوی الله است!&raquo; و آنگاه فتح مبین نصیب آنان شد.<span id="more-315"></span></p>
<p dir="rtl"><strong>پیروز شدیم</strong>، آنگاه که &laquo;قتیبة بن مسلم&raquo; (1) کابل را در محاصره گرفت یکی از عباد انگشتش را بلند کرد و گفت &laquo;یا حی یا قیوم&raquo; &laquo;(ای زنده ی استوار) قتیبه به او گفت: &laquo;به الله سوگند که این انگشت تو نزد من از صدهزار جوان ورزیده و صدهزار شمشیر برنده قوی تر است&raquo;</p>
<p dir="rtl"><strong>و پیروز شدیم</strong>، آنگاه که صلاح الدین در حطین صبر کرد تا خطبا در روز جمعه به بالای منبر بروند تا در لحظه ی اجابت دعا قرار گیرد&#8230;</p>
<p dir="rtl">و آنگاه که سلطان &laquo;قطز&raquo; (2) در عین جالوت فریاد &laquo;وا اسلاماه&raquo; سر داد.</p>
<p dir="rtl"><strong>پیروز شدیم</strong> آنگاه که &laquo;نورالدین محمود&raquo; (3) در هنگام فتح عکا به سجده افتاد و از خداوند خواست که در راه او شهید شده و او را در شکم درندگان و پرندگان محشور کند&#8230;</p>
<p dir="rtl"><strong>پیروز شدیم</strong>، روزی که عبدالعزیز بن عبدالرحمن به یکی از کارگزارانش گفت: &laquo;اگر خداوند با تو باشد از که می ترسی؟ و اگر با تو نباشد به که امید خواهی داشت؟&raquo;</p>
<p dir="rtl"><strong>پیروز شدیم</strong> روزی که حاکم و محکوم یکدل بودند&#8230;</p>
<p dir="rtl"><strong>پیروز شدیم</strong> آنروز که عمر در قحطسالی بر روی منبر فریاد برآورد که &laquo;به خدا قسم سیر نخواهم شد تا آنکه کودکان مسلمانان سیر شوند!&raquo;</p>
<p dir="rtl"><strong>پیروز شدیم</strong> آن روزی که به یاری ضعیفان شتافتیم، یتیمان را سرپرستی کردیم، به مستمندان مهر ورزیدیم و فقرا را دلداری دادیم&#8230;</p>
<p dir="rtl"><strong>پیروز شدیم</strong> آن روزی که قرآن را در قلب داشتیم و عزت را در چهره و همت را در سر&#8230;</p>
<p dir="rtl"><strong>پیروز شدیم</strong> آن روز که عدالت بر ظلم و آزادی بر استبداد و رای امت بر رای فرد پیروز شد.</p>
<p dir="rtl"><strong>پیروز شدیم</strong> آن روز که قصرهای معرفت و مناره های علم را برافراشتیم و شافعی و ابن خلدون و هزاران به مانند آنها را به جهان عرضه کردیم&#8230;</p>
<p dir="rtl"><strong>پیروز شدیم</strong> آن روزی که عمر و سعد و خالد و طارق و قتیبه ما را با کتاب خداوند و سنت پیامبرش صلی الله علیه وآله وسلم، رهبری کردند&#8230;</p>
<p dir="rtl"><span style="color:#ff0000;">و <strong>شکست خوردیم</strong>&#8230;</span></p>
<p dir="rtl">روزی که برخی از رهبران، اسلام را آشکارا الغا کردند و به جای خداوند یکتا حزب یکتا قرار دادند و لااله الا الله را به کنار نهاده و به جایش شعار &laquo;امة عربیة واحدة ذات رسالة خالدة&raquo; (امت یگانه ی عرب دارای رسالت جاویدان) نهادند. (4)</p>
<p dir="rtl"><strong>و شکست خوردیم</strong> آنگاه که برخی از ما از سجده برای خداوند سر باز زده و به سوی شیطان و بت ها و طواغیت سجده بردند&#8230;</p>
<p dir="rtl"><strong>و شکست خوردیم</strong> روزی که ربا و مال باطل خوردیم، بر خودمان و بر دیگران دروغ بستیم، علیه یکدیگر پیمان شکستیم، نادانانمان خون داناها را ریختند و در پیمانه و ترازو خیانت کردیم و کتاب وصنعت و نوآوری را رها کردیم و به لهو و رقص و نعره های قبیله ای و ملی و شعارهای نژادپرستانه و حزب گرایی و آواز و هذیان و بیکاری و وقت کشی روی آوردیم&#8230;</p>
<p dir="rtl"><strong>شکست خوردیم</strong> وقتی قلم های آزاد را شکستیم، دهن های راستگو را بستیم و حق مردم را مصادره کردیم و بی گناهان را به زندان انداختیم و شریفان را شلاق زدیم&#8230;</p>
<p dir="rtl"><strong>شکست خوردیم</strong> وقتی که آزادی اندیشه ترور شد، اموال عمومی به بازی گرفته شد، ملت ها با شلاق استبداد و استعباد شکنجه شدند، دادگاه های تفتیش عقاید برپا شد و بسیاری از کشورهای عربی و اسلامی زندان هایی بزرگ شدند برای شهروندانشان&#8230;</p>
<p dir="rtl"><strong>شکست خوردیم</strong> وقتی مسلمانی تبدیل به نوعی اتهام شد و مساجد مهجور گشت، مجلات زرد جای قرآن گرفتند و کلوپ های شبانه جای کارخانه ها&#8230; اکتشاف و اختراع و نوآوری را رها کردیم و به ذلت و تنبلی راضی شدیم، عاشق خواب شدیم و سستی شکستمان داد&#8230;</p>
<p dir="rtl"><strong>شکست خوردیم</strong> آن روز که دچار تفرقه شدیم و اختلاف ورزیدیم و به طوائف و فرقه ها و احزاب و گروه ها و جماعت هایی تقسیم شدیم که هر کدام دیگری را کافر دانسته و خونش را مباح گردانید&#8230; و آنگاه که برخی از علما و اندیشمندانمان تهمت های خیانت و تکفیر را بین خود ردوبدل کردند&#8230;</p>
<p dir="rtl">و بعد از آنکه بهترین امت برای بزرگترین رسالت و والاترین دعوت برای شریف ترین هدف با بهترین منهج و کاملترین شریعت بودیم  و دارای نجیب ترین رهبران و بهترین نسل های بشری و پاک ترین برنامه و باشکوهترین تمدن و پاکترین انسانیت بودیم، وظیفه خود را در زندگی فراموش کردیم&#8230;.</p>
<p dir="rtl"><strong>و شکست خوردیم</strong>&#8230;</p>
<p dir="rtl">ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ</p>
<p dir="rtl"><span style="color:#888888;">دکتر عائض القرنی. « لماذا انتصرنا؟ لماذا انهزمنا؟» منتشر شده در روزنامه ی الشرق الأوسط. با کمی تغییر</span></p>
<p dir="rtl">ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ</p>
<p dir="rtl">1- قتیبه بن مسلم باهلی، فرمانده بزرگ مسلمان و فاتح آسیای میانه در قرن اول هجری.</p>
<p dir="rtl">2- ملک مظفر سیف الدین قطز بن عبدالله، از مشهورترین سلاطین سلسله ی مملوکی. وی اولین کسی بود که توانست مغول را شکست داده و پیشروی آنان را متوقف سازد.</p>
<p dir="rtl">3- نورالدین محمود زنگی (511- 569 هـ ) فرزند دوم عمادالدین زنگی و از قهرمانان مسلمان در جنگهای صلیبی.</p>
<p dir="rtl">4- شعار مشهور حزب &laquo;بعث&raquo; سوسیالیست عرب.</p>
<br />  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/abooamer.wordpress.com/315/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/abooamer.wordpress.com/315/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/abooamer.wordpress.com/315/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/abooamer.wordpress.com/315/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/abooamer.wordpress.com/315/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/abooamer.wordpress.com/315/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/abooamer.wordpress.com/315/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/abooamer.wordpress.com/315/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/abooamer.wordpress.com/315/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/abooamer.wordpress.com/315/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/abooamer.wordpress.com/315/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/abooamer.wordpress.com/315/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/abooamer.wordpress.com/315/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/abooamer.wordpress.com/315/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=abooamer.wordpress.com&amp;blog=4918561&amp;post=315&amp;subd=abooamer&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://abooamer.wordpress.com/2009/02/27/%d9%be%db%8c%d8%b1%d9%88%d8%b2-%d8%b4%d8%af%db%8c%d9%85-%d8%b4%da%a9%d8%b3%d8%aa-%d8%ae%d9%88%d8%b1%d8%af%db%8c%d9%85/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
	
		<media:content url="" medium="image">
			<media:title type="html">abooamer</media:title>
		</media:content>

		<media:content url="http://abooamer.files.wordpress.com/2009/02/piroozi-shekast.jpg" medium="image">
			<media:title type="html">piroozi-shekast</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>وزارت بهداشت فرانسه: الکل مادر خبیثی هاست!</title>
		<link>http://abooamer.wordpress.com/2009/02/20/khamrfaranse/</link>
		<comments>http://abooamer.wordpress.com/2009/02/20/khamrfaranse/#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 20 Feb 2009 15:56:14 +0000</pubDate>
		<dc:creator>abooamer</dc:creator>
				<category><![CDATA[اخبار و رویدادها]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://abooamer.wordpress.com/?p=309</guid>
		<description><![CDATA[تبلیغات گسترده ای که وزارت بهداشت فرانسه علیه مصرف مشروبات الکلی به راه انداخته باعث ناراحتی تولیدکنندگان الکل شده است. مجله تایمز که این خبر را منتشر نموده اظهار داشته است: رکود اقتصادی کنونی باید باعث می شد رئیس جمهور وقت مناسب تری را برای این تبلیغات در نظر می گرفت. این تبلیغات بر اساس [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=abooamer.wordpress.com&amp;blog=4918561&amp;post=309&amp;subd=abooamer&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p dir="rtl"><img class="alignright size-full wp-image-310" title="khamr-faranse" src="http://abooamer.files.wordpress.com/2009/02/khamr-faranse.jpg?w=780" alt="khamr-faranse"   />تبلیغات گسترده ای که وزارت بهداشت فرانسه علیه مصرف مشروبات الکلی به راه انداخته باعث ناراحتی تولیدکنندگان الکل شده است.</p>
<p dir="rtl">مجله تایمز که این خبر را منتشر نموده اظهار داشته است: رکود اقتصادی کنونی باید باعث می شد رئیس جمهور وقت مناسب تری را برای این تبلیغات در نظر می گرفت.</p>
<p dir="rtl">این تبلیغات بر اساس پیشنهاد انستیتوی فرانسوی مبارزه با سرطان شکل گرفته است که تاکید دارد مصرف الکل باید متوقف شود. وزارت بهداشت فرانسه تاکید می کند تنها مصرف یک لیوان الکل در روز، احتمال ابتلا به سرطان را تا 168 % افزایش می دهد.</p>
<p dir="rtl">دومینیک مارانشی، مدیر انستیتوی مبارزه با سرطان گفت: نوشیدن حتی مقدار کمی الکل موجب زیانهای غیر قابل تصوری برای سلامت انسان می شود. وی گفت: &laquo;حتی مقدار کمی الکل نیز هیچ فایده ای برای انسان نخواهد داشت&raquo;<span id="more-309"></span></p>
<p dir="rtl">این نخستین بار نیست که مقامات فرانسوی مردم را برای دست کشیدن از مصرف الکل تشویق می کنند بلکه بر اساس گفته ی مجله ی تایمز، مسئولان بهداشتی در همه جهان بارها مردم را به این امر تشویق کرده اند.</p>
<p dir="rtl">اما این تبلیغات باعث ناخشنودی تولیدکنندگان الکل شده است. آنها لابی های وزارت بهداشت را متهم کرده اند که سعی دارد یکی از بزرگترین مفاخر فرانسه را به نابودی بکشاند!</p>
<p dir="rtl">این تولیدکنندگان همچننین &laquo;نیکولا سارکوزی&raquo; را عامل اصلی این حرکت دانسته اند. آنها ادعا می کنند او هرگز مشروب نمی نوشد و حتی در مهمانی هایی که در آن الکل سرو می شود، تنها آب یا آب پرتقال می‌نوشد!</p>
<p dir="rtl">این تبلیغات از آنجا حائز اهمیت است که بدانیم مشروبات الکلی بخشی از زندگی و فرهنگ مردم فرانسه را تشکیل می دهد.</p>
<p dir="rtl"><span style="color:#ff0000;">(منبع خبر: الجزیره &#8211; با کمی تغییر)</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color:#0000ff;">آن بخش از خبر که توجه من را جلب کرد این است که الکل بخشی از فرهنگ مردم فرانسه را تشکیل می دهد. البته این عجیب نیست. اگر به شعر جاهلی نگاهی بیندازیم خواهیم دید &laquo;خمر&raquo; بخش بزرگی از فرهنگ و شعر و ادب عرب جاهلیت را نیز تسخیر نموده بود.</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color:#0000ff;">آنچه بسیار عجیب است این است که چگونه پیامبرمان (صلی الله علیه وآله وسلم) توانست ریشه این &laquo;مادر خبیثی ها&raquo; را از میان مسلمانان بردارد. راز این تغییر بزرگ را باید در روش تربیتی اسلام جست. مساله ای که متاسفانه حتی در میان خود اهل دین و دعوتگران به فراموشی سپرده شده است.</span></p>
<br />  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/abooamer.wordpress.com/309/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/abooamer.wordpress.com/309/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/abooamer.wordpress.com/309/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/abooamer.wordpress.com/309/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/abooamer.wordpress.com/309/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/abooamer.wordpress.com/309/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/abooamer.wordpress.com/309/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/abooamer.wordpress.com/309/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/abooamer.wordpress.com/309/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/abooamer.wordpress.com/309/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/abooamer.wordpress.com/309/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/abooamer.wordpress.com/309/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/abooamer.wordpress.com/309/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/abooamer.wordpress.com/309/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=abooamer.wordpress.com&amp;blog=4918561&amp;post=309&amp;subd=abooamer&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://abooamer.wordpress.com/2009/02/20/khamrfaranse/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
	
		<media:content url="" medium="image">
			<media:title type="html">abooamer</media:title>
		</media:content>

		<media:content url="http://abooamer.files.wordpress.com/2009/02/khamr-faranse.jpg" medium="image">
			<media:title type="html">khamr-faranse</media:title>
		</media:content>
	</item>
	</channel>
</rss>
