به مناسبت آغاز سال هجری جدید… هجرت قلب!

love_roadآنروز پیامبرمان (صلی الله علیه وآله وسلم) و یارش راه صحرا در پیش گرفتند…
راهی که آنان رفتند سخت بود
از پی، دشمن
در راه، دشمن…
سختی راه و شن بیابان همه‌ی آن چیزی بود که در جلو می دیدند.
و یک پناهگاه
که غاری بود کوچک و تنگ
مسیری طولانی. بیش از 400 کیلومتر!
و دشمن!
محمد (صلی الله علیه وآله وسلم) و یارش باید می‌رفتند. برای آنکه آنان تنها این هجرت را نکرده بودند.
آنان خیلی چیزها را ترک گفته بودند و عرب به “ترک کردن” می گوید: “هَجر”
این تنها بدن آنان بود که سهم خود از هجرت را ادا نکرده بود. ادامه‌ی این ورودی را بخوانید »

چند داستان کوتاه از سیره ی سلف صالح

dastanha-salafمحمد بن عبدالرحمن العریفی

خلیفه ی حکیم
عمربن عبدالعزیز به حکمت و آسانگیری مشهور بود. روزی یکی از فرزندانش که گمان می برد پدرش در برخورد با مردم و انحرافات جامعه آسان می گیرد، بر وی وارد شد و گفت: پدرم! چرا در برخی مسائل سهل انگاری می کنی؟ به خداوند سوگند که اگر من به جای تو بودم در راه حق از هیچ کس نمی ترسیدم!
عمربن عبدالعزیز (رحمه الله) روی به فرزندش کرد و گفت: پسرم خداوند در قرآن خمر را دو بار مورد نکوهش قرار داد و در بار سوم تحریم کرد. و من می ترسم که مردم را یک باره بر روش صحیح مجبور کنم و این باعث شود از حق روی گردانند و دچار فتنه شوند. ادامه‌ی این ورودی را بخوانید »